لینک ثابت
نوشته شده در
2008/10/29ساعت 17:7  توسط عاشق مسیح
|
پدر
پسر روح القدس
یاران مسیح در اینجا بخش آخر تربیت فرزندان در کتاب مقدس به پایان میرسد . امید است در تربیت فرزندانمان کوشا باشیم واز خداوند برای این عزیزان برکت بطلبیم.با تشکر از کشیش تت استوارت
بخش سوم : وظیفۀ والدین
تربيت فرزند به روش الهى به اين معنى است كه دل والدين با خدا راست باشد و بدانند كه كودك را چگونه بايد به سوى ايمان به مسیح هدايت كنند. دنياى ما وظيفۀ والدين را محدود كرده به تأمين نيازهاى مادى و عاطفى كودك ؛ اما در مسيحيت ، اين وظيفه ابعاد گسترده ترى به خود میگيرد اين وظيفه شامل كمک به فرزند براى درك ماهيت واقعى زندگى و هویتش از چشم انداز كتاب مقدس میگردد. " اين سخنانى كه من امروز تو را امر میفرمايم ، بر دل تو باشد، و آنها را به پسرانت به دقت تعليم نما، و حين نشستنت در خانه ، و رفتنت به راه ، و وقت خوابيدن و برخاستنت از آنها گفتگو نما "- تثنيه 6 : 6 – 7-. وظيفة والدين مستلزم برخوردارى از رابطه اى صميمي با فرزند می باشد كه فقط از طریق صرف وقت با او در جریان طبيعى زندگى به دست می آيد. وظيفۀ والدين فقط اين نيست كه رفتار كودك را طورى تنظيم كنند كه باعث سرافكندگى يا عصبانيتشان نشود، بلكه بايد دل كودك را به سوى خدا هدايت كنند.
وظيفه والدين
خدا به ابراهيم دستورالعمل خاصى براى تربيت فرزندانش داد؛ فرمود: " او را می شناسم كه فرزندان و اهل خانۀ خود را بعد از خود امر خواهد فرمود تا طریق خداوند را حفظ نمايند، و عدالت و انصاف را به جا آورند: "- پيدايش 18 : 19 -. لذا وظيفه والدين مسيحى اين است كه طريق خداوند را به فرزندان خود تعليم دهند، يعنى اينكه به ايشان كمک كنند تا معيارهاى الهى را درك كنند و دل گناهكار خود را بشناسند، و نيز ایشان را بسوى محبت و رحمت خدا در عيسى مسیح هدایت كنند. والدين باید با اطمينان بدانند كه خدا ایشان را شبان فرزندانشان ساخته و براى این منظور اختيار خاصى به ایشان عطا كرده است.
بسيارى از والدين در مقابل فرزندان خود منفعل میاشند و براى آنان نقش مشاور یا مدير برنامه را ایفا می كنند می ترسند كه مبادا فرزند خود را برنجانند یا ارادۀ خود را بر او تحميل كنند؛ نتيجه این می شود كه فرزندان بر امور خانواده حكمرانى می كنند. یک بار از مادرى پرسيدم كه چرا به كلیسا نمی آید. گفت كه چون فرزندش دوست ندارد به كلیسا بياید. به این ترتيب، كودك داشت برنامه والدين خود را كنترل می كرد و باعث می شد كه ایشان حكم كلام خدا را براى شركت در گردهم آیى ایمانداران اجرا نكنند. لذا والدين مسيحى باید درك كنند كه اختيار و اقتدارشان براى تعلیم دادن و اصلاح كردن و انضباط نمودن فرزندان، از سوى خدا به ایشان داده شده و باید تحت كنترل روح القدس اجرا شود؛ ایشان باید بدانند كه براى اين اختيار و اقتدار، به خدا پاسخگو هستند.
پولس دو دستورالعمل مشخص به والدين می دهد. در افسسيان 6 : 4، به پدرها می فرماید. " اى پدران، فرزندان خود را به خشم مياورید، بلكه ایشان را به تأديب و نصيحت خداوند تربيت نمایيد." پولس به پدران هشدار میدهد كه اهدافى دست نيافتنى براى فرزندان خود تعيین نكنند، و ایشان را در صورت شكست یا قصور، تحقیر نكنند و به خشم نياورند، بلكه به ایشان بياموزند كه سلوك در فيض مسیح چه مفهومي دارد. بسيارى از فرزندان عميقاً از رفتار پدران خود جریحه دار هستند زیرا ایشان هيچگاه كارهاى فرزندان خود را مورد تأیید یا تشویق قرار نداده اند. درضمن، اين بدان معنى است كه پدرها اگر خودشان نيز مرتكب اشتباهى شوند، باید آن را تصدیق كنند.
یک بارازیک نوجوان پرسيدم كه آیا پدرش هرگز اشتباهى در روابطش با خانواده مرتكب شده یا نه . گفت: " پدرم هرگز اشتباهى نكرده است." مقصود او در واقع این بود كه پدرش هيچگاه قصور و خطاى خود را تصدیق نكرده است. پدرهایى كه معيارهایى دست نيافتنى براى فرزندان خود تعیين می كنند و در مقابل شكستهاى ایشان عصبانى می شوند، و هيچگاه خطاى خود را تصديق نمی كنند، در نهایت فرزندان خود را عاصى و خشمگين می سازند و از خود می رانند. بسيارى از فرزندان عميقاً از رفتار پدران خود جریحه دار هستند زیرا ایشان هيچگاه كارهاى فرزندان خود را مورد تأیيد یا تشویق قرار نداده اند.
- دستورالعمل دوم پولس رسول در كولسيان 3 : 21 یافت می شود. " اى پدران، فرزندان خود را خشمگين (یا تلخ ) مسازید، مبادا شكسته دل شوند." تلخى از اين ناشى می شود كه جراحت یا گناهى بگونه اى مسیح محور مورد درمان و توجه قرار نگرفته باشد. پولس باز از والدين درخواست می كند تا رابطه اى باز با فرزندان خود داشته باشند تا كدورت ها مورد بحث قرار گيرند و برطرف شوند. اين بدان معنى است كه نباید محيط و شرایطى ایجاد كرد كه فرزند نتواند دل خود را به روى والدين خود باز كند و بگوید كه در چه امرى از جانب ایشان جریحه دار شده؛ والدين باید بگذارند فرزندانشان بدانند كه چقدر ایشان را دوست دارند، حتى اگر كارى كه كرده اند، باعث خشنودى ايشان نشده باشد.
دل فرزند
كتاب مقدس بسيار روشن در بارۀ دل فرزندان سخن میگويد. بعضى بر این باورند كه كودك بی گناه به دنيا می آید و فقط از سن خاصى كه این اشخاص تعيین می كنند، گناهكار و مسئول اعمل خود می شود. اما كتاب مقدس اعلام می دارد كه كودك با طبيعت گناه به دنيا می آید و قطعاً گناه خواهد كرد. داود این حقیقت را این چنين بيان می دارد. " اینک در معصيت سرشته شدم و مادرم در گناه به من آبستن گرديد" - مزمور 51 : 5- . بسيار حياتى است كه فرزند خود را از نظر اخلاقى خنثى به شمار نياوريد، بلكه بدانيد كه او گناهكارى است كه به فيض نياز دارد.
من به تجربه ديده ام كه كودكان پيش از آنكه بسوى مسیح بيایند، خود را می پرستند. بچه وار بودن معمولاً به معنى خودمحورى است؛ بچه ها وسایل خود را دوست دارند و خيلى راحت بر سر آنها با یكديگر دعوا می كنند. كودكان دوست دارند مرکز توجه باشند. نمونه اين امر زمانى است كه تلفن زنگ می زند، و فرزند شما كه تا لحظاتى پيش به تنهایى و شاد و خرم مشغول بازى بود، شروع به سر و صدا می كند و مانع حرف زدن شما می شود. ایشان می خواهند در جمع مورد تأیيد ومقبولیت قرار گيرند، براى همين، دست به هر كارى می زنند تا لباس یا اشيائى را بخريد كه سایر بچه ها دارند. اما مشكل زمانى سر بر می آورد كه شما از او كارى را بخواهيد كه دوست ندارد انجام دهد. در عمق وجود كودكان، موجودى سركش وجود دارد كه می خواهد اراده خودش انجام شود. دعواها معمولاًًً بر سر اين رخ می دهد كه خواست و ارادۀ چه كسى انجام شود. اغلب اشتباهات والدين نيز درست در همين نقطه صورت می گيرد چون ایشان با توسل به انواع اقدامات ابداعى، می كوشند فرزندان خود را وادار كنند كه به خواست ایشان عمل كنند.
می توان کودک را تا زمانی که کم سن و سال است وا داشت تا ظاهراً به خواست ما عمل کند، اما زمانی که به سن بلوغ و کمال رسید، دل واقعی خود را نشان می دهد.
براى تغيیر دل فرزندان، فقط يک درمان وجود دارد و آن صليب مسیح است. والدينى كه انتظار دارند فرزندانشان زندگى اخلاقى درستى داشته باشند بدون اینكه مسیح را بشناسند، خود را عمیقاً فريب می دهند.می توان کودک را تا زمانی که کم سن و سال است وا داشت تا ظاهراً به خواست ما عمل کند، اما زمانی که به سن بلوغ و کمال رسید، دل واقعی خود را نشان می دهد. به همين سبب است كه شبانى كردن دل فرزندان، وظيفۀ بنيادين والدين مسيحى است . " طفل را در راهى كه باید برود تربيت نما، و چون پير هم شود، از آن انحراف نخواهد ورزيد." - امثال 22 : 6-
((فیض خداوندمان عیسی مسیح با شما باد ))
لینک ثابت
نوشته شده در
2007/8/28ساعت 7:42  توسط عاشق مسیح
|
پدر
پسر روح القدس
یاران مسیح کتاب مقدس در مورد تربیت فرزندان خود به ما می آموزد که چگونه باشیم . این بخش شامل سه قسمت می باشد که در اینجا به قسمت دوم اشاره میکنم . با تشکر از کشیش تت استوارت
بخش دوم: تأثیرات تعیین کننده
والدین مسیحی آرزو دارند که فرزندانشان مسیح را بشناسند و بیاموزند که در طریق های او گام بردارند. کلام خدا می فرماید: " مرا بیش از این شادی نیست که بشنوم که فرزندانم در راستی سلوک می نمایند. - سوم یوحنا 4 - " کاری که والدین باید انجام دهند این است که رهنمودهای کتاب مقدس را در خصوص تغییر خصائل و شکل بخشیدن به آنها بیاموزند. والدین اکثر اوقات فقط به این فکرند که رفتاری را تغییر دهند؛ البته ضروری است که به کودکان به روشنی نشان دهیم که چه نوع رفتارهایی در خانواده مسیحی قابل پذیرش نیست. اما پیش از آنکه به بحث درباره دیدگاه کتاب ومقدس در خصوص تأدیب فرزندانمان بپردازم، مایلم والدین را دعوت کنم تا تصویر بزرگتری را درک کنند؛ این تصویر مربوط به " تأثیرات تعیین کننده " در زندگی فرزندان است. در خصودص این موضوع، از یکی از بهترین کتابهایی که در زمینه تربیت فرزند خوانده ام، استفاده کرده ام، به نام " شبانی کردن قلب کودک " به قلم تد تریپ - Tedd Tripp – تد تریپ از اصطلاح " تأثیرات تعیین کننده " استفاده می کند. منظور از این اصطلاح آن رویدادها و موقعیت ها در سالهای رشد کودک است که او را تبدیل به شخصی کرده که الآن هست. او معتقد است که برای این امر، منطقی کتاب مقدسی وجود دارد؛ در این زمینه، به تثنیه 6، افسسیان 6، کولسیان 3 اشاره می کند. او می افزاید که رشد کودک نتیجه دو عامل است: یکی تجربیات زندگی او، و دیگری نحوۀ واکنش او در مقابل این تجربیات.
برای مثال ، دو کودک را در نظر بگیرید که در محیط خانوادگی نا مساعدی پرورش یافته اند، اما تحت تأثیرات متفاوتی بوده اند، زیرا در مقابل واقعیت های زندگی ، واکنشهایی متفاوت نشان داده اند. به این تربیت، هدف پرورش کودک این است که فرزندانمان را به شناختی نجات بخش از مسیح محورانه به زندگی واکنش نشان دهند لذا ضروری است که نخست تأثیرات تعیین کننده اصلی در زندگی فرزندانمان را مررور کنیم.
ساختار خانواده
درک این امر بسیار مهم است که خانواده یک واحد است و رفتار متقابل اعضای آن، تأثیری تعیین کننده بر رشد کودکان در آن خانواده دارد. باید دید که آیا پدر و مادر هر دو در خانواده حضور دارند؟ چند کودک در خانواده هست؟ ترتیب تولدشان چگونه است؟ اگر یکی از والدین در اثر مرگ یا جدایی ناشی از شرایط خارج از کنترل، در خانواده نباشد، کودک ممکن است احساس تردشدگی عمیقی بکند. ریشۀ برخی از مشکلات رفتاری را می توان مستقیماً در ساختار خانواده یافت. خدا مشتاق است که فرزندان در خانواده، هم از حضور پدر بهرمند باشند و هم از حضور مادر؛ هرچقدر پدر و مادر برای یکدیگر احترام بیشتری قائل باشند، فرزندان احساس امنیت بیشتری می کنند.
ارزشهای خانواده
در هر خانواده ، ارزشهایی ناگفته هست که کودکان خیلی زود آنها را می آموزند. ایشان خیلی سریع تشخیص می دهند که چه چیزهایی واقعاً برای والدینشان مهم است. والدین از چه چیزهایی عصبانی می شوند؟ والدین برای چه چیزهایی بیشتر ارزش قائل اند؟ از پسر بچه ایی پرسیدند که کدام کار او بیشتر باعث عصبانیت والدینش می شود، مثلاً شکستن ظرف گرانقیمت یا دروغ گفتن؟ پاسخش بسیار پرمعنی بود: " شکستن ظرف "! خانواده ها از نظام ارزشی برخوردارند که در روان کودکان حک می شود. مادر من قانونی داشت که از همه برتر بود: ما هیچوقت نمی بایست از او نا اطاعتی کنیم. ما آموخته بودیم که اطاعت، قانون محبت است. این ارزش خانوادگی، تعیین کننده تمامی زندگی من بود. والدین باید با یکدیگر و با فرزندان خود، دربارۀ ارزشهای بی همتای مسیحی بحث کنند، ارزشهایی که باید بر خانواده حاکم باشد و همه به آن احترام بگذارند.
نقش والدین
در خانواده، هر عضوی نقشی ایفا می کند. برخی از پدرها ارتباط کمی با بچه ها دارند و بیشتر نان آور خانه هستند؛ این مادر است که به پرورش کودکان می پردازد و با آنان ارتباط عاطفی دارد. این امر که چه کسی تصمیم گیرنده اصلی خانواده است و مسئول اداره امور مالی است،از خانواده تا خانواده فرق می کند. فرزندان اساساً آنچه را که می بینند تقلید می کنند و اغلب نقشی را بازی می کنند که در خانواده خودشان دیده اند.
نحوه حل مشکلات در خانواده
خانواده ای نیست که در آن مشکل و اختلافی وجود نداشته باشد؛ اما این بدان معنی نیست که در همه خانواده ها حتماً منازعه و جنگ و جدال هست. بعضی ها دعوای لفظی و داد و فریاد می کنند و بعضی دیگر، گوشۀ انزوا اختیار می کنند و از مجادله می پرهیزند. بعضی ها دوستدارند درباره مشکل گفت و گو کنند ، و بعضی دیگر ترجیح می دهند مشکل را " زیر فرش پنهان کنند،" به این امید که خودبه خود حل خواهدشد. این روشهای حل اختلاف معمولاً در آغاز ازدواج، نمایانتر است زیرا هر یک از طرفین، به آن شیوه ای با مشکل برخورد می کنند که در خانواده خودش معمول بوده است. اگر پدر خانواده عادت داشته که دست به روی همسر خود بلند کند، جای تعجب نیست که پسرش نیز همین عادت را دنبال کند.
نحوه رویارویی خانواده با شکستها
وقتی کودک در کاری شکست می خورد، چه اتفاقی می افتد؟ در بعضی خانواده ها، مسأله را به شوخی برگذار می کنند و در بعضی دیگر، به توبیخ و شماتت بچه می پردازند. برخی دیگر از خانواده ها، شیوه تشویق را در پیش می گیرند. مادر من اهل تشویق بود؛ وقتی با نمرات خراب به خانه می آمدم، با محبت از من می پرسید که آیا نهایت تلاش خود را کرده بودم یا نه. وقتی می گفتم که کرده بودم، می گفت: " پس نمی توانم انتظار بیشتر از این را داشته باشم؛ اما آیا مطمئنی که این نهایت تلاشت بود؟ " واقعیت این بود که من نهایت تلاش خود را نکرده بودم؛ اما رفتار مادرم باعث می شد که مشتاق شوم دفعه بعد، تلاش بیشتری بکنم.
تاریخچۀ منحصر به فردی خانوادگی
هر خانواده تاریخچۀ خاص خود را دارد که روح آن را شکل می بخشد. خانواده از کجا آمده؟ در خانواده چه رویدادهای خاصی اتفاق افتاده است؟ آیا والدین یا پدربزرگ و مادربزرگ با مرگی ناگهانی از جهان رفته اند؟ حرفه والدینتان چه بوده و میزان تحصیلاتشان تا چه اندازه بوده است؟
هدف ما از طرح این تأثیرات تعیین کننده در زندگی فرزندانمان، این نیست که به این نتیجه گیری نادرست برسیم که این تأثیرات به گونه ای تغییر ناپذیر تعیین می کنند که فرزندانمان چگونه خواهند بود و اینکه ایشان عاجزانه قربانیان این تأثیرات هستند. درضمن، منظورمان نیز این نیست که بگوییم اگر والدین محیطی کامل ایجاد کنند، فرزندانشان حتماً مسیحیانی بی نقص خواهندبود. منظور ما این است که والدین نگرشی واقع بینانه در مورد تربیت فرزندان داشته باشند و بکوشند از اصول الهی برای پرورش ایشان بهره بجویند و درک کنند که در نهایت، هر فرزندی در مقابل خدا، مسئول کنش و واکنشهای خود نسبت به والدین و موقعیتهایی است که در آن پرورش یافته است .
((فیض خداونمان عیسی مسیح با شما باد))
لینک ثابت
نوشته شده در
2007/8/23ساعت 8:55  توسط عاشق مسیح
|
پدر
پسر روح القدس
یاران مسیح کتاب مقدس در مورد تربیت فرزندان خود به ما می آموزد که چگونه باشیم . این بخش شامل سه قسمت می باشد که در اینجا به قسمت اول اشاره میکنم . با تشکر از کشیش تت استوارت
می گویند که مسیحیت همواره یک نسل با فروپاشی فاصله دارد. این بدان معنا است که مسیحیان این وظیفه مهم را بر عهده دارند که عشق خود را به مسیح به فرزندان خود منتقل سازند. وقتی موضوع تربیت فرزندان مطرح می شود، اکثر والدین کمتر به این فکر هستند که فرزندانشان را به روش مسیحی تربیت کنند، و همان روش و الگوی والدین خود را تکرار می کنند.
بعضی ها نیز به روش والدینشان در تربیت خود واکنشی افراطی نشان می دهند، و برآن می شوند که اشتباه آنان را تکرار نکنند؛ بعضی دیگر نیز کورکورانه روش آنان را تکرار می کنند. برای آنانی که در خانواده ای غیر مسیحی پرورش یافته اند، این مسئله بگونه ای بسیار حاد مطرح است که روش والدین خود را در تربیت فرزندان تکرار نکنند، بلکه الگوی کتابمقدس را به دقت پیروی کنند تا فرزندان خود را به شیوه ای خداپسندانه پرورش دهند. هدف ما از این مجموعه از مقالات این است که تعلیم کتابمقدس را درباره تربیت فرزندان بررسی کنیم و مسئولیت بزرگ والدین در دنیای مدرن و موقعیتی را که والدین مسیحی با آن مواجه اند، درک کنیم.
از مهم ترین خدمت ها
تربیت فزندان قطعاً یکی از مهمترین خدمتهایی است که خدا بر دوش ما گذارده؛ زندگی فرزندان ما به این خدمت وابسته است. تربیت فرزند همچون کار باغبانی است؛ اگر علف هرز را دفع کرده، درخت را هرس کنید، می توانید انتظار میوه خوب داشته باشید؛ اما اگر باغتان را به حال خود واگذارید، بی شک چیزی جزعلف هرز نصیبتان نخواهد شد. اما بسیاری از والدین همین روش اخیر را در خصوص تعلیم امور الهی به فرزندان خود در پیش می گیرند؛ می گویند که مسائل مذهبی و الهی را به فرزندان خود تعلیم نمی دهند تا وقتی بزرگ شدند، خودشان تصمیم بگیرند که به چه چیزی می خواهند ایمان داشته باشند. اما حقیقت این است که خدا از ما می خواهد که فعالانه به تربیت فرزندان خود همت بگماریم و به ایشان نه فقط تعلیم دهیم که خدا کیست، بلکه تعلیم دهیم که چگونه باید طبق خواست او زندگی کنند. کتاب امثال می فرماید: " طفل را در راهی که باید برود تربیت نما، و چون پیر هم شود، از آن انحراف نخواهد ورزید. " - امثال 22 : 6 -
دلایل اهمیت تربیت فرزندان
برای این امر، دلایل متعددی در کتابمقدس وجود دارد.
· نخست، فرزندانی که مؤدب و موقر هستند، باعث شادی والدین و برکت دیگران می باشند. همۀ ما کودکانی را دیده ایم که قابل کنترل نیستند و اگر حقایق بر ما آشکار می شد، والدینشان احترام خود را در نظر ما از دست می دادند.
· دوم، می دانیم که اکثر کسانی که به مسیح ایمان می آورند، در سنین کودکی به این ایمان می رسند. کودکان ما میدان مهمی برای خدمت می باشند و لازم است که در ایشان حس گرسنگی برای خدا را ایجاد کنیم. بهترین راه برای نیل به این هدف، این است که واقعیتهای ملکوت خدا را در زندگی و در روابط زناشویی خود به ایشان نشان دهیم. بهترین کاری که می توانیم برای فرزندانتان انجام دهید، این است که همسر خود را دوست بدارید، زیرا فرزندان زمانی احساس امنیت می کنند که اطمینان بیابند که پدر و مادرشان یکدیگر را دوست می دارند و حضور مسیح در زندگیشان امری واقعی است.
· سوم، بسیاری از عادات و ارزشها در دوران کودکی و نوجوانی شکل می گیرند؛ لذا تعیین محدودیت و انضباط کردن فرزندان می تواند منجر به انصباط شخصی ایشان در دوره های بعدی زندگی شان گردد. آنانی که در کودکی تحت هیچگونه انضباطی نبوده اند، اکثراً در بزرگسالی از زندگی منضبطی برخوردار نمی شوند و به موفقیتی دست نمی یابند.
· چهارم، فرزندان ما اکثراً پلی هستند بسوی دیگران و می توانند نور مسیح را با خود حمل کنند. به یاد دارم که یکبار از شخصی پرسیدم که چگونه به سوی مسیح آمده است. پاسخش باعث حیرت من شد؛ گفت: " پسرم از منزل دوستش که خانواده مسیحی دارد به خانه بازگشت و از من پرسید که آیا به بهشت خواهم رفت یا نه." این سؤال ساده از سوی یک بچه، سب شد که این شخص به جستجوی پاسخ برآید. فرزندان ما پلی مؤثر هستند به زندگی دیگران.
نگرش الهی به فرزندان
کتابمقدس تعلیم می دهد که باید فرزندان خود را از دیدگاه الهی بنگریم. دنیای ما اغلب فرزندان را از چشم انداز مواهب اقتصادی که به همراه می آورند یا رضایت عاطفی که پدید می آورند، می نگرد؛ اما خدا از ما می خواهد که ایشان را پاداش یا موهبتی الهی بدانیم - مزمور127 : 3-
در کتاب پیدایش، آدم و حوا دستور یافتند که بارور و کثیر شوند و زمین را با فرزندان خود پر سازند؛ لذا فرزند برکتی است از جانب خداوند - پیدایش1 : 28- وقتی والدین فرزندان خود را در طریق خدا تربیت می کنند، ایشان باعث برکت والدین خود می شوند - امثال 17 : 6؛ 31 : 28- در " ده فرمان " آمده که فرزندان باید والدین خود را تکریم کنند و این امر به نوبه خود، باعث برکت ایشان می گردد، چرا که می فرماید: " تا روزهای تو در زمینی که یهوه خدایت به تو می بخشد، دراز شود " - خروج 20 : 12- والدینی که فرزندان خود را در طریق خدا تربیت می کنند، باید این را به خاطر داشته باشند که فرزندانشان واقعاً از آن ایشان نیستند. فرزند برای مدتی به والدین سپرده می شود تا ایشان دل و زندگی او را در راههای خدا شبانی کنند؛ اما کل فرایند تربیت فرزند بر این استوار است که او نهایتاً به خداوند توکل کند و از اتکای تام به والدین رها شود.
چند هشدار
· والدینی که می کوشند فرزندان خود را به خاطر نیازهای عاطفی یا مادی خود، تحت کنترل خود نگاه دارند، برخلاف روش خدا عمل می کنند و روزی سرخوردگی ناشی از آن را درو خواهند کرد - غلاطیان 6 : 7-
· والدینی که یکی از فرزندان خود را بیش از دیگری محبت می کنند به این دلیل که او بیشتر مطیع آنها است، باعث ایجاد روحیه حسادت و رقابت می شوند و این امر سرانجام منجر به فروپاشی خانواده می گردد. چه حکمتی در کلام خدا نهفته است که ما را تشویق می کند تا فرزندان خود را به برابری محبت نماییم و بکوشیم ایشان را درک کرده، مطابق نیاز، انضباط و تربیتشان کنیم! اگر ما خودمان در محبت پدر آسمانی خود احساس امنیت کنیم و در اثر آن، آنقدر از نظر عاطفی بالغ شویم که نیازمند محبت فرزندان خود نباشیم، در نهایت احساس آزادی به تربیت و انضباط ایشان خواهیم پرداخت.
تردیدی نیست که مهمترین وظیفه ای که خدا بر عهده ما گذارده، شبانی کردنِ گلۀ کوچک خدا در خانه خودمان می باشد. تربیت فرزندان خطیر ترین وظیفه ای بوده که خدا بر دوش شخص من گذاشته است؛ و یقین دارم که اکثر والدین در این نظر با من شریک اند. ما باید فرزندان خود را طوری تربیت کنیم که بطور کامل متکی به فیض و حکمت خداوندمان عیسی مسیح باشند.
احتمال شکست
به هنگام تربیت فرزندان ، باید به این نکته توجه داشته باشیم که حتی اگر مهربانترین والدین باشیم و وفادارانه از تمام رهنمودهای الهی پیروی کنیم، باز هیچیک از اینها تضمین نمی کند که فرزند ما آنگونه بار آید که آرزویش را داریم. واقعیت این است که خدا فرزند ما را با اراده آزاد آفریده و هر کودکی باید مسئولیت اعمال خود را تقبل کند. بچه های ما ممکن است علی رغم تمام تلاشهای ما، به راه دیگری بروند و ما را دل شکسته سازند. اگر فرزندانمان از طریق خداوند و زندگی خداپسندانه منحرف شوند، معمولاًًًًًًً فکر می کنیم که تقصیر ما بوده است.
به یاد دارم یکبار می کوشیدم مادری را دلداری دهم که به حال فرزندش و قصورات اخلاقی او می گریست. خدا مرا هدایت کرد که از او بپرسم: " پدر و مادر آدم و حوا که بود؟" فوراًً پاسخ داد: " خدا ". پرسیدم: " آیا فرزندانش منحرف شدند؟" در حالیکه اشک از چشمانش جاری بود، به من نگاهی کرد؛ گفتم: " او کاملترین پدر بود، اما فرزندانش در گناه افتادند." در ادامه گفتم که ما باید نهایت تلاش خود را بکنیم تا فرزندانمان را در طریق خداوند تربیت کنیم، اما حتی اگر در این امر بی تقصیر باشیم، باز این احتمال هست که فرزندانمان تصمیم بگیرند به راه دلخواه خودشان بروند. اما با اینحال، این امید بزرگ را داریم که فرزندانمان بخشی از عهدی هستند که خدا با ما بسته و اینکه ایشان نیز متعلق به خداوندند
(( فیض خداونمان عیسی مسیح با شما باد ))
لینک ثابت
نوشته شده در
2007/8/20ساعت 7:27  توسط عاشق مسیح
|