پدر
پسر روح القدس
میلاد
عیسی مسیح
منجی عالم بر همگان مبارک باد
(( فیض خداوندمان عیسی مسیح بر شما باد))
پدر
پسر روح القدس
اشعیاء ۷ :
14 بنابراين خود خداوند به شما آيتي خواهد داد: اينك باكره حامله شده، پسري خواهد زاييد و نام او را عمّانوئيل خواهد خواند .
شبي در بيت الحم او به دنيا آمد . او لباسي براي سلطنت نداشت . اتاق او اصطبلي حقير به همراه آخوري كوچك بود و بسترش از علف خشك و تازه پوشيده شده بود . هنوز در شب ميلادش ستاره هاي پرنور بالاي اصطبل جايي كه او مي خوابيد مي درخشد .
در آن نزديك چوپانانی بود كه از گله هايشان نگه داري مي كرد , يك فرشته ظاهر شد و خبر تولد پسر خدا را داد . چوپان به طرف اصطبل رفتند و بچه اي پيچيده شده در قنداق را پيدا كرد ند . 3 پادشاه به نام هاي ملچر , گاسپار و بالتازار از ستاره ي درخشنده بر فراز بيت الحم سخن گفته اند و روزهاي زيادي را براي دنبال كردن آن با شتر سفر كردند , تا اينكه سرانجام به بيت الحم رسيدند . آن ها بچه اي در يك آخور پيدا كردند و سكه اي طلا به او تقديم كردند و روز بعد به سرزمين خود بازگشتند و خبر تولد پسر خدا را براي همه بازگو كردند
انجیل متی ۱ :
18 امّا ولادت عيسي مسيح چنين بود كه چون مادرش مريم به يوسف نامزد شده بود ، قبل از آنكه با هم آيند، او را از روحالقدس حامله يافتند . 19 و شوهرش يوسف چونكه مرد صالح بود و نخواست او را عبرت نمايد ، پس اراده نمود او را به پنهاني رها كند . 20 امّا چون او در اين چيزها تفكّر ميكرد ، ناگاه فرشته خداوند در خواب بر وي ظاهر شده ، گفت : « اي يوسف پسر داود ، از گرفتن زن خويش مريم مترس ، زيرا كه آنچه در وي قرار گرفته است ، از روحالقدس است . 21 و او پسري خواهد زاييد و نام او را عيسي خواهي نهاد ، زيرا كه او امّت خويش را از گناهانشان خواهد رهانيد . » 22 و اين همه براي آن واقع شد تا كلامي كه خداوند به زبان نبي گفته بود ، تمام گردد 23 « كه اينك باكره آبستن شده پسري خواهد زاييـد و نـام او را عمّانوئيـل خواهنـد خوانـد كه تفسيـرش ايـن است : خـدا با مـا . » 24 پـس چـون يوسف از خواب بيدار شد ، چنانكه فرشتة خداونـد بـدو امر كـرده بود ، بعمـل آورد و زن خويش را گرفت 25 و تا پسر نخستين خود را نزاييـد ، او را نشنـاخت ؛ و او را عيسـي نام نهـاد .
انجیل متی ۲ :
و چون عيسي در ايّام هيروديسِ پادشاه در بيتْ لَحِم يهوديه تولّد يافت ، ناگاه مجوسي چند از مشرق به اُورْشليم آمده ، گفتند : 2 « كجاست آن مولود كه پادشاه يهود است زيرا كه ستاره او را در مشرق ديدهايم و براي پرستش او آمدهايم ؟ » 3 امّا هيروديس پادشاه چون اين را شنيد ، مضطرب شد و تمام اُوْرشليم با وي . 4 پس همه رؤسايِ كَهَنه و كاتبانِ قوم را جمع كرده ، از ايشان پرسيد كه « مسيح كجا بايد متولّد شود ؟ » 5 بدو گفتند : « در بيت لحمِ يهوديّه زيرا كه از نبي چنين مكتوب است : 6 و تو اي بيت لحم ، در زمين يهودا از ساير سرداران يهودا هرگز كوچكتر نيستي ، زيرا كه از تو پيشوايي به ظهور خواهد آمد كه قوم من اسرائيل را رعايت خواهد نمود . » 7 آنگاه هيروديس مجوسيان را در خلوت خوانده ، وقت ظهور ستاره را از ايشان تحقيق كرد . 8 پس ايشان را به بيت لحم روانه نموده ، گفت : « برويد و از احوال آن طفل بتد قيق تفحّص كنيد و چون يافتيد مرا خبر دهيد تا من نيز آمده ، او را پرستش نمايم . » 9 چون سخن پادشاه را شنيدند ، روانه شدند كه ناگاه آن ستارهاي كه درمشرق ديده بودند ، پيش روي ايشان ميرفت تا فوق آنجايي كه طفل بود رسيده ، بايستاد . 10 و چون ستاره را ديدند ، بينهايت شاد و خوشحال گشتند 11 و به خانه درآمده ، طفل را با مادرش مريم يافتند و به روي در افتاده ، او را پرستش كردند و ذخاير خود را گشوده ، هداياي طلا و كُنْدُر و مُّر به وي گذرانيدند . 12 و چون در خواب وحي بديشان در رسيد كه به نزد هيروديس بازگشت نكنند ، پس از راه ديگر به وطن خويش مراجعت كردند . 1۳ و چون ايشان روانه شدند ، ناگاه فرشته خداوند در خواب به يوسف ظاهر شده ، گفت : « برخيز و طفل و مادرش را برداشته به مصر فرار كن و در آنجا باش تا به تو خبر دهم ، زيرا كه هيروديس طفل را جستجو خواهد كرد تا او را هلاك نمايد . » 14 پس شبانگاه برخاسته ، طفل و مادر او را برداشته ، بسوي مصر روانه شد 15 و تا وفات هيروديس در آنجا بماند ، تا كلامي كه خداوند به زبان نبي گفته بود تمام گردد كه « از مصر پسر خود را خواند م . » 16 چون هيروديس ديد كه مجوسيان او را سُخْريّه نمودهاند ، بسيار غضبناك شده ، فرستاد و جميع اطفالي را كه در بيت لحم و تمام نواحي آن بودند ، از دو ساله و كمتر موافق وقتي كه از مجوسيان تحقيق نموده بود ، به قتل رسانيد . 17 آنگاه كلامي كه به زبان اِرمياي نبي گفته شده بود ، تمام شد : 18 « آوازي در رامه شنيده شد ، گريه و زاري و ماتم عظيم كه راحيل براي فرزندان خود گريه ميكند و تسلّي نميپذيرد زيرا كه نيستند . »
انجیل لوقا ۱ :
26 و در ماه ششم جبرائيل فرشته از جانب خدا به بلدي از جليل كه ناصره نام داشت ، فرستاده شد . 27 نزد باكرهاي نامزد مردي مسمّي' به يوسف از خاندان داود و نام آن باكره مريم بود . 28 پس فرشته نزد او داخل شده ، گفت : « سلام بر تو اي نعمت رسيده ، خداوند با توست و تو در ميان زنان مبارك هستي . » 29 چون او را ديد ، از سخن او مضطرب شده ، متفكّر شد كه اين چه نوع تحيّت است . 30 فرشته بدو گفت : « اي مريم ترسان مباش زيرا كه نزد خدا نعمت يافتهاي . 31 و اينك حامله شده ، پسري خواهي زاييد و او را عيسي خواهي ناميد . 32 او بزرگ خواهد بود و به پسر حضرت اعلي' ، مسمّي' شود ، و خداوند خدا تخت پدرش داود را بدو عطا خواهد فرمود . 33 و او بر خاندان يعقوب تا به ابد پادشاهي خواهد كرد و سلطنت او را نهايت نخواهد بود . »34 مريم به فرشته گفت : « اين چگونه ميشود و حال آنكه مردي را نشناختهام ؟ » 35 فرشته در جواب وي گفت : « روحالقدس بر تو خواهد آمد و قوّت حضرت اعلي بر تو سايه خواهد افكند ، ازآنجهت آن مولود مقدّس ، پسر خدا خوانده خواهد شد . 36 و اينك اليصابات از خويشان تو نيز در پيري به پسري حامله شده و اين ماه ششم است ، مر او را كه نازاد ميخواندند . 37 زيرا نزد خدا هيچ امري محال نيست . » 38 مريم گفت : « اينك كنيز خداوندم . مرا برحسب سخن تو واقع شود . » پس فرشته از نزد او رفت .
انجیل لوقا ۲ :
و در آن ايّام حكمي از اوغُسْطُس قيصر صادر گشت كه تمام ربع مسكون رااسمنويسي كنند . 2 و اين اسمنويسي اوّل شد ، هنگامي كه كيرينيوس والي سوريّه بود . 3 پس همه مردم هر يك به شهر خود براي اسمنويسي ميرفتند . 4 و يوسف نيز از جليل از بلده ناصره به يهوديّه به شهر داود كه بيتلحم نام داشت ، رفت . زيرا كه او از خاندان و آل داود بود . 5 تا نام او با مريم كه نامزد او بود و نزديك به زاييدن بود ، ثبت گردد . 6 و وقتي كه ايشان در آنجا بودند ، هنگام وضع حمل او رسيده ، 7 پسر نخستين خود را زاييد . و او را در قنداقه پيچيده ، در آخور خوابانيد . زيرا كه براي ايشان در منزل جاي نبود . ۸ و در آن نواحي ، شبانان در صحرا بسر ميبردند و در شب پاسباني گلههاي خويش ميكردند . 9 ناگاه فرشته خداوند بر ايشان ظاهر شد و كبريايي خداوند بر گرد ايشان تابيد و بغايت ترسان گشتند . 10 فرشته ايشان را گفت : « مترسيد ، زيرا اينك بشارتِ خوشيِ عظيم به شما ميدهم كه براي جميع قوم خواهد بود . 11 كه امروز براي شما در شهر داود ، نجات دهندهاي كه مسيح خداوند باشد متولّد شد . 12 و علامت براي شما اين است كه طفلي در قنداقه پيچيده و در آخور خوابيده خواهيد يافت . » 13 در همان حال فوجي از لشكر آسماني با فرشته حاضر شده ، خدا را تسبيح كنان ميگفتند : 14 « خدا را در اعلي'عليّيّن جلال و بر زمين سلامتي و در ميان مردم رضامندي باد . » 15 و چون فرشتگان از نزد ايشان به آسمان رفتند ، شبانان با يكديگر گفتند : « الا´ن به بيتلحم برويم و اين چيزي را كه واقع شده و خداوند آن را به ما اعلام نموده است ببينيم . » 16 پس به شتاب رفته ، مريم و يوسف و آن طفل را در آخور خوابيده يافتند . 17 چون اين را ديدند ، آن سخني را كه درباره طفل بديشان گفته شده بود ، شهرت دادند . 18 و هر كه ميشنيد از آنچه شبانان بديشان گفتند ، تعجّب مينمود . 19 امّا مريم در دل خود متفكّر شده ، اين همه سخنان را نگاه ميداشت . 20 و شبانان خدا را تمجيد و حمدكنان برگشتند ، بهسبب همه آن اموري كه ديده و شنيده بودند چنانكه به ايشان گفته شده بود .
(( فیض خداوندمان عیسی مسیح با شما باد ))
پدر
پسر روح القدس
این اسامی و عناوین عیسی مسیح میباشد
۱-اسم او (عیسی) است که از یک کلمهء عبری به معنی ((یهوه نجات است)) مشتق میباشد.
۲-عنوان اصلی او (مسیح) به معنی ((مسح شده)) می باشد. او به وسیلهء خدا مسح شد تا پادشاه ابدی باشد. این همان عنوان عبری ((ماشیح)) می باشد که به وسیلهء یهودیان برای پادشاهی که ظهورش توسط پیامبران پیشگویی شده بود استعمال می شد.
۳-او (عمانوئیل) است که به معنی ((خدا با ما)) می باشد.
۴-او (پسر خدا) است.
۵-او (کلمهء خدا) است.
۶-او (پسر انسان) است. این همان عنوانی است که عیسی غالبا در موقع اشاره به خود به کار می برد. او هم خداست هم انسان.
۷-او (برهء خدا) است.
۸-او (نجات دهندهء جهان) است.
۹-او (پادشاه پادشاهان) است.
۱۰-او (خداوند) است.
۱۱-او (شبان نیکو) است.
۱۲-او (راه) است.
۱۳-او (حقیقت) است.
۱۴-او (حیات) است.
۱۵-او (نان حیات) است.
۱۶-او (تاک حقیقی) است.
۱۷-او (انسان کامل) است.
۱۸-او (داور) است.
۱۹-او (کاهن اعظم) است.
۲۰-او (قیامت) است.
۲۱-او (خداوند جلال) است.
برگرفته از *مسیحیت چیست؟ * ویلیام میلر
(( فیض خداوند ما عیسی مسیح با شما باد ))