پدر
پسر روح القدس
یاران مسیح برای ما امری عادی شده که این جمله را بشنویم که (( مردم ذاتا" خوب هستند )) ای کاش با پذیرفتن مضنون شعار مزبور و اینکه هیچکس کامل نیست ، شرارت نوع بشر به حداقل می رسید اما افسوس که چنین نیست و کسی هم نیست که بپرسد اگر مردم به نیکوئی تمایل دارند پس چرا گناه بدین سان جهان شمول است ؟
اغلب می شنویم که به خاطر همین تاثیر منفی جامعه بر ما است که همه به گناه افتاده ایم . بدین ترتیب ، تقصیر نه بر گردن طبیعت ما بلکه بر گردن شرایط ما می افتد . این توجیهی که برای جهان شمولی گناه عنوان می شود این سوال را به ذهن متبادر می کند که اگر جامعه افراد را تباه میکند و نه افراد جامعه را ، پس ابتدا جامعه در کجا تباه شده ؟ مگر جامعه پیش از وجود افراد هم بوده است ؟ اگر مردم ، خوب یا معصوم به دنیا می آمدند ، لااقل توقع داشتیم که در صدی از ایشان نیکو و بی گناه بمانند . در آن صورت می بایست بتوانیم جوامعی را پیدا کنیم که تباه نشده باشند ، جوامعی که در آنها ، شرایط به عوض اینکه تابع گناهکاری شود مطیع بی گناهی باشد . با تمام آنچه که گفته شده ، آنکه بیش از همه خود را وقف عدالت کرده ، از ته دل می گوید که هنوز همه می توانند کسی را پیدا کنند که برای تسویه جریمه گناه ، تدارکی دیده باشد .
حال که میوه در سرتاسر جهان چیزی جز تباهی نیست ، پس بنگریم و ریشه مساله را در درخت پیدا کنیم . عیسی مسیح نشان داد که درخت خوب ، میوه بد به بار نمی آورد . کتاب مقدس به وضوح تعلیم می دهد که والدین اصلی ما یعنی آدم و حوا در گناه افتادند . به تبع آن ، هر بنی آدمی با میراثی از طبیعت گناهکار و تباه ، زاده شده است . اگر کتاب مقدس هم این مطلب را با این صراحت تعلیم نمی داد ، ما خود می بایست با توجه به حقیقت بارز جهان شمولی گناه ، منطقا" به همین نتیجه میرسیدیم .
با همه این احوال ، موضوع سقوط آدم ، فقط در مقولهء استنتاج منطقی نمی گنجد بلکه نکته و نقطه ای از مکاشفهء آسمانی است . قضیه مزبور حول محوری می چرخد که ما آن را گناه اصلی می خوانیم . گناه اصلی ، در درجه اول بر گناه اصلی و نخستین که آدم و حوا مرتکب شدند ، دلالت نمی کند بلکه بر موقعیت سقوط کرده ای که ما در آن بدنیا آمدهایم ، دلالت دارد .
متون مقدس به وضوح شهادت می دهند که آن سقوط اتفاق افتاده است . اما چگونگی و ماهیت این سقوط ویرانگر مطلبی است که حتی در میان متفکران اصلاح گرا ، مورد بحث است . (( والدین ما در خوردن میوه ممنوعه ، با حیله گری و وسوسه شیطان فریفته شدند و گناه کردند . خدا موافق رای حکیمانه و مقدس خویش ، به این گناه ایشان راضی بود و اگر وقوع آن را اجازه داد بدین منظور بود که آن را برای جلال خویش به کار ببرد . و این چنین بود که آن سقوط اتفاق افتاد . به هر حال ، پیامدهای گناه ، بسیار فراتر از آدم وحوا را در بر گرفت . نتایج سقوط آن دو نه تنها گریبان نوع بشر را گرفت بلکه بلای جان همهء بنی آدم شد . همهء ما در آدم گناهکار هستیم . نمی توانیم بپرسیم که انسان از چه موقع تبدیل به گنهکار می شود ؟ زیرا حقیقت این است که انسانها در حالتی از گناه کاری پا به عرصه وجود می گذارند . انسانها به خاطر اشتراکی که با آدم دارند ، در نظر خدا گناهکار هستند )) . اعتقاد نامه وست مینیستر
گناه کار بودن ما به این خاطر نیست که مرتکب گناه می شویم بلکه چون گناه کار هستیم مرتکب گناه می شویم .
پس بطور خلاصه می توان گناه اصلی را به پنچ قسمت توضیح داد .
۱ ـ جهان شمولی گناه را نمی توان به حساب عوامل اجتماع یا محیطی گذاشت .
۲ ـ جهان شمولی گناه را تنها از طریق سقوط نوع بشر می توان توضیح داد .
۳ ـ گناه اصلی ، نه بر نخستین گناه بلکه بر نتیجه آن گناه دلالت می کند .
۴ ـ همهء مردم با طبیعتی گناه آلود یا (( گناه اصلی )) زاده شده اند .
۵ ـ ما سرا پا گناه هستیم چرا که طبیعتا" گناهکاریم .
پیدایش ۳ :
و مار از همة حيوانات صحرا كه خداوند خدا ساخته بود، هُشيارتر بود. و به زن گفت: «آيا خدا حقيقتاً گفته است كه از همة درختان باغ نخوريد؟» 2 زن به مار گفت: «از ميوة درختان باغ ميخوريم، 3 لكن از ميوة درختي كهدر وسط باغ است، خدا گفت از آن مخوريد و آن را لمس مكنيد، مبادا بميريد.» 4 مار به زن گفت: «هر آينه نخواهيد مرد، 5 بلكه خدا ميداند در روزي كه از آن بخوريد، چشمان شما باز شود و مانند خدا عارف نيك و بد خواهيد بود.» 6 و چون زن ديد كه آن درخت براي خوراك نيكوست و بنظر خوشنما و درختي دلپذير و دانشافزا، پس از ميوهاش گرفته، بخورد و به شوهر خود نيز داد و او خورد. 7 آنگاه چشمان هر دوِ ايشان باز شد و فهميدند كه عريانند. پس برگهاي انجير به هم دوخته، سترها براي خويشتن ساختند.
8 و آواز خداوند خدا را شنيدند كه در هنگام وزيدن نسيم نهار در باغ ميخراميد، و آدم و زنش خويشتن را از حضور خداوند خدا در ميان درختان باغ پنهان كردند. 9 و خداوند خدا آدم را ندا در داد و گفت: «كجا هستي؟» 10 گفت: «چون آوازت را در باغ شنيدم، ترسان گشتم، زيرا كه عريانم. پس خود را پنهان كردم.» 11 گفت: «كه تو را آگاهانيد كه عرياني؟ آيا از آن درختي كه تو را قدغن كردم كه از آن نخوري، خوردي؟» 12 آدم گفت: «اين زني كه قرين من ساختي، وي از ميوة درخت به من داد كه خوردم.» 13 پس خداوند خدا به زن گفت: «اين چه كار است كه كردي؟» زن گفت: «مار مرا اغوا نمود كه خوردم.»
14 پس خداوند خدا به مار گفت: «چونكه اين كار كردي، از جميع بهايم و از همة حيوانات صحرا ملعونتر هستي! بر شكمت راه خواهي رفت و تمام ايام عمرت خاك خواهي خورد. 15 و عداوت در ميان تو و زن، و در ميان ذُرّيَت تو وذريت وي ميگذارم؛ او سر تو را خواهد كوبيد و تو پاشنة وي را خواهي كوبيد.» 16 و به زن گفت: «اَلَم و حمل تو را بسيار افزون گردانم؛ با الم فرزندان خواهي زاييد و اشتياق تو به شوهرت خواهـد بود و او بر تو حكمراني خواهد كرد.» 17 و به آدم گفت: «چونكه سخن زوجهات را شنيـدي و از آن درخت خـوردي كه امـر فرمـوده، گفتم از آن نخـوري، پـس بسبب تـو زميـن ملعون شـد، و تمام ايام عمـرت از آن با رنـج خواهي خورد. 18 خار و خس نيز برايت خواهد رويانيد و سبزههاي صحرا را خواهي خورد، 19 و به عرق پيشانيات نان خواهي خورد تا حيني كه به خاك راجع گردي، كه از آن گرفته شدي زيرا كه تو خاك هستي و به خاك خواهي برگشت.»
20 و آدم زن خود را حوا نام نهاد، زيرا كه او مادر جميع زندگان است. 21 و خداوند خدا رختها براي آدم و زنش از پوست بساخت و ايشان را پوشانيد. 22 و خداوند خدا گفت: «همانا انسان مثل يكي از ما شده است، كه عارف نيك و بد گرديده. اينك مبادا دست خود را دراز كند و از درخت حيات نيز گرفته بخورَد، و تا به ابد زنده ماند.» 23 پس خداوند خدا، او را از باغ عدن بيرون كرد تا كار زميني را كه از آن گرفته شده بود، بكند. 24 پس آدم را بيرون كرد و به طرف شرقي باغ عدن، كروبيان را مسكن داد و شمشير آتشباري را كه به هر سو گردش ميكرد تا طريق درخت حيات را محافظت كند.
مزامیر ۵۱ :
5 اينك در معصيت سرشته شدم و مادرم در گناه به من آبستن گرديد.
ارمیا ۱۷ :
9 دل از همه چيز فريبندهتر است و بسيار مريض است كيست كه آن را بداند؟ 10 من يهوه تفتيش كننده دل و آزماينده گُردهها هستم تا بهر كس بر حسب راههايش و بر وفق ثمره اعمالش جزا دهم.»
رومیان ۳ :
10 چنانكه مكتوب است كه «كسي عادل نيست، يكي هم ني. 11 كسي فهيم نيست، كسي طالب خدا نيست. 12 همه گمراه و جميعاً باطل گرديدهاند. نيكوكاري نيست يكي هم ني. 13 گلوي ايشان گور گشاده است و به زبانهاي خود فريب ميدهند. زهر مار در زير لب ايشان است، 14 و دهان ايشان پر از لعنت و تلخي است. 15 پايهاي ايشان براي خون ريختن شتابان است. 16 هلاكت و پريشاني در طريقهاي ايشان است، 17 و طريق سلامتي را ندانستهاند. 18 خدا ترسي در چشمانشان نيست.»
19 الا´ن آگاه هستيم كه آنچه شريعت ميگويد، به اهل شريعت خطاب ميكند تا هر دهاني بسته شود و تمام عالم زير قصاص خدا آيند. 20 از آنجا كه به اعمال شريعت هيچ بشري در حضور او عادل شمرده نخواهد شد، چونكه از شريعت دانستن گناه است.21 لكن الحال بدون شريعت، عدالت خدا ظاهر شده است، چنانكه تورات و انبيا بر آنشهادت ميدهند؛ 22 يعني عدالت خدا كه بوسيلة ايمان به عيسي مسيح است، به همه و كلّ آناني كه ايمان آورند. زيرا كه هيچ تفاوتي نيست، 23 زيرا همه گناه كردهاند واز جلال خدا قاصر ميباشند، 24 و به فيض او مجّاناً عادل شمرده ميشوند به وساطت آن فديهاي كه در عيسي مسيح است. 25 كه خدا او را از قبل معيّن كرد تا كفّاره باشد به واسطه ايمان بهوسيلة خون او تا آنكه عدالت خود را ظاهر سازد، بهسبب فرو گذاشتن خطاياي سابق در حين تحمّل خدا، 26 براي اظهار عدالت خود در زمان حاضر، تا او عادل شود و عادل شمارد هركسي را كه به عيسي ايمان آورد.
تیطس ۱ :
15 هرچيز براي پاكان پاك است، ليكن آلودگان و بيايمانان را هيچچيز پاك نيست، بلكه فهم و ضمير ايشان نيز ملوّث است؛ 16 مدّعيِ معرفت خدا ميباشند، امّا به افعال خود او را انكار ميكنند، چونكه مكروه و متمرّد هستند و بجهت هر عمل نيكو مردود.
(( فیض خداوندمان عیسی مسیح با شما باد ))
پدر
پسر روح القدس
یاران مسیح گناه چیست ؟ گناه را میتوان به کمانداری تشبیه کرد که تیری از کمان رها می کند و خطا میرود . البته موضوع این نیست که ناکامی در زدن به چشم هدف ، نقض یک اصل اخلاقی خطیر است . تعریف گناه از دیدگاه کتاب مقدس ، (( بی توجهی به معیار )) است .
(( معیار )) خدا در صدور حکم ، عدالت اوست . حکم خدا بیانگر عدالت او و برای رفتار ما بالاترین قاعده و معیار است . ما هنگامی که گناه می کنیم که نسبت به تطابق خویش با آن قاعده یا معیار ، کم توجهی یا کم دقتی می کنیم . اینکه می گوئیم (( هیچکس کامل نیست )) یا (( بشر جایزالخطاست )) فقط برای این است که به فراگیر بودن گناه اعتراف کرده باشیم . همه ما گناهکارانی محتاج نجات هستیم .
در تعریف گناه گفته اند : (( هر گونه نیاز به تطابق با یکی از احکام خدا یا تجاوز از هر یک از آنها به عنوان قاعده ای برای مخلوق معقول صادر شده است . )) این تعریف حاوی سه بعد خطیر است .
نخست اینکه گناه ، عدم یا نیاز به تطابق است . مطابقت نداشتن با حکم خدا ، گناه است . قصور در انجام آنچه خدا به آن فرمان داده ، گناهی است از سر غفلت . اگر خدا به ما فرمان می دهد همسایه خود را محبت کنیم و ما از محبت همسایهء خویش قاصریم ، گناه کرده ایم .
دوم اینکه تجاوز از حکم خدا نیز گناه شمرده شده است . تجاوز از حکم یعنی عبور کردن از مرزهای آن ، یعنی پشت سر گذاشتن حدود آن . از اینرو است که گناه را (( تخطی )) می خوانیم و آن هنگامی است که بجای پا گذاشته ایم که نباید می گذاشتیم . در چنین مواقعی ، آن گناه در زمره گناهان ارتکابی قرار می گیرد . گناه ارتکابی ، گناهی است که خدا آن را ممنوع کرده است .
سوم اینکه گناه اقدامی است که به دست یک مخلوق معقول انجام می شود . ما بعنوان مخلوقاتی که به شباهت خدا آفریده شده ایم فاعلانی اخلاقی و آزاد هستیم . به خاطر اینکه ما صاحب فکر و اراده هستیم ، توان اقدام اخلاقی را داریم . وقتی کاری می کنیم که می دانیم خطاست ، نافرمانی از حکم خدا و گناه را برگزیده ایم .
به هر حال و با وجود اینها ، کتاب مقدس برخی گناهان را در قالب گناهانی شنیع تر از بقیه ذکر می کند . شرارت درجاتی دارد ، حتی اگر به این مفهوم باشد که در پیشگاه عدالت خدا ، درجاتی از مجازات تعیین گردد . همچنین کتاب مقدس در مرد مجازاتی که از گناهان پر شمار گریبانگیر انسان می شود ، به ما هشدار می دهد .
با هر گناهی که می کنیم ، به جرم خویش می افزائیم و خود را در معرض غضب خدا قرار میدهیم . با همه این اوصاف ، فیض خدا بیشتر از مجموع تمام گناهان ما است . کتاب مقدس گناه را جدی می گیرد چرا که گناه ، جدا خدا و انسانها را تحت تاثیر قرار می دهد .هنگامی که علیه خدا گناه می کنیم ، حرمت تقدس او را نگاه نمی داریم . وقتی که ضد همسایه خود گناه می ورزیم ، حرمت انسانیت او را حفظ نمی کنیم .
پس معنی و مفهوم گناه را می توان چنین خلاصه کرد .
۱ ـ مفهوم گناه از دیدگاه کتاب مقدس ، بی توجهی به معیار عدالت خداست .
۲ ـ همهء انسانها گناهکارند .
۳ ـ گناه شامل قصور در تطابق با حکم خدا (( غفلت )) و تجاوز از حکم اوست ((ارتکاب )) .
۴ ـ فقط فاعلان اخلاقی را می توان به خاطر گناه ، مجرم به حساب آورد .
۵ ـ ارتکاب هر گناه ، مجازات سنگین تری را گریبانگیر انسان می کند .
۶ ـ گناه ، حرمت خدا و مردم را می شکند .
رومیان : ۲
۱ لهذا اي آدمي كه حكم ميكني، هر كهباشي عذري نداري زيرا كه به آنچه بر ديگري حكم ميكني، فتوا بر خود ميدهي، زيرا تو كه حكم ميكني، همان كارها را به عمل ميآوري . 2 و ميدانيم كه حكم خدا بر كنندگانِ چنين اعمال بر حقّ است . 3 پس اي آدمي كه بر كنندگانِ چنين اعمال حكم ميكني و خود همان را ميكني ، آيا گمان ميبري كه تو از حكم خدا خواهي رست ؟ 4 يا آنكه دولت مهرباني و صبر و حلم او را ناچيز ميشماري و نميداني كه مهرباني خدا تو را به توبه ميكشد ؟ 5 و بهسبب قساوت و دل ناتوبهكار خود، غضب را ذخيره ميكني براي خود در روز غضب و ظهور داوري عادله خدا 6 كه به هر كس برحسب اعمالش جزا خواهد داد: 7 امّا به آناني كه با صبر در اعمال نيكو طالب جلال و اكرام و بقايند، حيات جاوداني را؛ 8 و امّا به اهل تعصّب كه اطاعت راستي نميكنند بلكه مطيع ناراستي ميباشند ، خشم و غضب 9 و عذاب و ضيق بر هر نَفْس بشري كه مرتكب بدي ميشود، اوّل بر يهود و پس بر يوناني؛ 10 لكن جلال و اكرام و سلامتي بر هر نيكوكار، نخست بر يهود و بر يوناني نيز .
11 زيرا نزد خدا طرفداري نيست،
رسالهء یعقوب : ۱
12 خوشابحال كسي كه متحمّل تجربه شود ، زيرا كه چون آزموده شد ، آن تاج حياتي را كه خداوند به محبّان خود وعده فرموده است خواهد يافت . 13 هيچكس چون در تجربه افتد ، نگويد: «خدا مرا تجربه ميكند»، زيرا خدا هرگز از بديها تجربه نميشود و او هيچكس را تجربه نميكند . 14 لكن هركس در تجربه ميافتد وقتي كه شهوت وي او را ميكَشَد و فريفته ميسازد . 15 پس شهوت آبستن شده، گناه را ميزايد و گناه به انجام رسيده، موت را توليد ميكند.
رسالهء اول یوحنا : ۱
8 اگر گوييم كه گناه نداريم خود را گمراه ميكنيم و راستي در ما نيست . 9 اگر به گناهان خود اعتراف كنيم، او امين و عادل است تا گناهان ما را بيامرزد و ما را از هر ناراستي پاك سازد . 10 اگر گوييم كه گناه نكردهايم، او را دروغگوميشماريم و كلام او در ما نيست .
(( فیض خداوندمان عیسی مسیح با شما باد ))