پدر
پسر روح القدس
یاران مسیح عدالت ، کلمه ای است که هر روزه آن را در روابط شخصی خویش ، در قراردادهای اجتماعی ، در امور قانون گزاری و در احکامی که از سوی دادگاهها صادر می شوند می شنویم . کلمهء عدالت در عین حال که پیش پا افتاده ومعمولی به نظر می رسد اما به همان اندازه تمام فلاسفه ای را که در پی تعریف مناسبی از آن هستند ، گیج و سر در گم کرده است .
گاهی اوقات عدالت را با آنچه که تملک شده یا لایق طرف بوده است ، مرتبط می دانیم یامساوی می گیریم . گاهی از اشخاص حرف می زنیم که بخاطر تنبیه شدن یا پاداش گرفتن ، دقیقا" به لیاقتشان رسیده اند . البته پاداش همیشه به نسبت شایستگی داده نمی شود . فرض کنید که یک مسابقه زیبائی ترتیب داده شده و قرار است که به زیباترین شخص ، جایزه ای تعلق می گیرد . وقتی که آن زیبائی جایزه را می برد ، بخاطر این نیست که چیزی شایسته در زیبا بودن وجود دارد . در عوض ، عدالت هنگامی رعایت می شود که کسی که زیباتر پنداشته شده ، با دریافت جایزه ، سزاوارانه پاداش می گیرد . اگر داوران ( به دلایل سیاسی یا به خاطر گرفتن رشوه ) به کسی رای می دادند که زیباترین جلوه را نمی داشت ، آن وقت نتیجهء مسابقه نا عادلانه می بود .
به دلایلی نظیر دلایل فوق الذکر ، ارسطو عدالت را چنین تعریف کرد : ( دادن حق شخص به او ) . (حـق ) را می توان بنا به یک محظور اخلاقی یا یک توافق قبلی تعیین نمود . اگر کسی بیش از آن حدی تنبیه شود که جرم او اقتضا می کند ، تنبیه مزبور نا عادلانه است . اگر کسی پاداشی دریافت کند که کمتر از استحقاق او باشد ، آن پاداش غیر عادلانه است .
حالاکه این طور است پس رحمت چه ارتباطی با عدالت دارد ؟
هر چند که رحمت و عدالت گاهی اشتباها" در جای یکدیگر قرار داده می شوند اما بدیهی است که دو امر متفاوت هستند . رحمت وقتی شامل حال شخصی می شود که یا پاداشی بیش از استحقاق خود دریافت کند یا مجازاتی کمتر از آنچه را که مستحق آن بوده تحمل نماید . خدا با رحمت خویش عدالت خود را معتدل می کند . فیض او اساسا" نوعی رحمت است . وقتی خدا از مجازاتی که شایستهء آن هستیم خود داری می کند ، یا هنگامی که به پرستش و عبادت انسان که وظیفهء ماست و به همین خاطر شایستهء هیچ پاداشی نیست ، پاداش می دهد ، به ما فیض می بخشد . رحمت همواره به اختیار خداست . او هرگز مجبور نیست که رحیم باشد . خدا این حق را برای خود محفظ می دارد که فیض خویش را موافق اراده نیکوی خود اعمال نماید .
مردم اغلب گله می کنند که خدا منصف نیست چرا که فیض یا رحمت خود را به تساوی بر همه مردم نثار نمی کند . ما شکایت می کنیم که اگر خدا کسی را عفو می کند پس چرا خود را مجبور به عفو همه نمی داند . با این وصف ، به وضوح در متون مقدس می بینیم که خدا با همه به مساوات رفتار نمی کند . او به طریقی خود را بر ابراهیم مکشوف ساخت که به سایر بت پرستان دنیای باستان مکشوف نساخت . او از سر فیض ، به طریقی بر پولس ظاهر شد که به یهودای اسخریوطی ظاهر نگشت .
پولس از خدا فیض دریافت کرد اما یهودای اسخر یوطی با عدالت او روبرو شد . رحمت و فیض قالبهای هستند که نا عادلانه به نظر می رسند اما اعمال ظالمانه نیستند . اگر مجازات یهودا بیش از استحقاق وی می بود ، آن وقت دلیلی برای شکایت می داشت پولس فیض در یافت کرد اما مستلزم آن نیست که یهودا هم فیض دریافت کند . اگر خدا ملزم به روا داشتن فیض باشد ، اگر خدا مجبور باشد که فیض ببخشد ، پس دیگر موضوع نه موضوع فیض بلکه موضوع عدالت است .
از دیدگاه کتاب مقدس ، دادگری در قالب عدالت می گنجد . وقتی خدا داد گر باشد ، همان کاری می کند که عادلانه است .
پس عدالت خدا را چنین خلاصه می کنیم .
۱ ـ دادگری مستلزم همان چیزی است که حق بشمار می رود .
۲ ـ دادگری از دیدگاه کتاب مقدس ، بسته به عدالت است یعنی به انجام آنچه که درست است .
۳ ـ ظلم ، خارج از نظام عدالت و زیر پا گذاشتن آن است . رحمت هم خارج از نظام عدالت است اما زیر پا گذاشتن آن نیست .
پیدایش : ۱۸
25 حاشا از تو كه مثل اين كار بكني كه عادلان را با شريران هلاك سازي و عادل و شرير مساوي باشند. حاشا از تو! آيا داور تمام جهان، انصاف نخواهد كرد؟»
خروج : ۳۴
6 و خداوند پيش روي وي عبور كرده، ندا درداد كه «يهوه، يهوه، خداي رحيم و رئوف و ديرخشم و كثير احسان و وفا؛ 7 نگاه دارندة رحمت براي هزاران، و آمرزندة خطا و عصيان و گناه؛ لكن گناه را هرگز بيسزا نخواهد گذاشت، بلكه خطاياي پدران را بر پسران و پسران پسران ايشان تا پشت سوم و چهارم خواهد گرفت.»
نحمیا : ۹
32 و الا´ن اي خداي ما، اي خداي عظيم و جبّار و مهيب كه عهد و رحمت را نگاه ميداري، زنهار تمامي اين مصيبتي كه بر ما و بر پادشاهان و سروران و كاهنان و انبيا و پدران ما و بر تمامي قوم تو از ايام پادشاهان اَشُّور تا امروز مستولي شده است، در نظر تو قليل ننمايد. 33 و تو در تمامي اين چيزهايي كه بر ما وارد شده است عادل هستي، زيرا كه تو به راستي عمل نمودهاي، اما ما شرارت ورزيدهايم.
مزامیر : ۱۴۵
17 خداوند عادل است در جميع طريقهاي خود و رحيم در كّل اعمال خويش.
رومیان : ۹
14 پس چه گوييم؟ آيا نزد خدا بيانصافي است؟ حاشا! 15 زيرا به موسي ميگويد: «رحم خواهم فرمود بر هر كه رحم كنم و رأفت خواهم نمود بر هر كه رأفت نمايم.» 16 لاجرم نه از خواهش كننده و نه از شتابنده است، بلكه از خداي رحم كننده. 17 زيرا كتاب به فرعون ميگويد: «براي همين تو را برانگيختم تا قوّت خود را در تو ظاهر سازم و تا نام من در تمام جهان ندا شود.» 18 بنابراين هر كه را ميخواهد رحم ميكند و هر كه را ميخواهد سنگدل ميسازد. 19 پس مرا ميگويي: «ديگر چرا ملامت ميكند؟ زيرا كيست كه با اراده او مقاومت نموده باشد؟» 20 ني بلكه تو كيستي اي انسان كه با خدا معارضه ميكني؟ آيا مصنوع به صانع ميگويد كه چرا مرا چنين ساختي؟ 21 يا كوزهگر اختيار بر گِل ندارد كه از يك خميره ظرفي عزيز و ظرفي ذليل بسازد؟ 22 و اگر خدا چون اراده نمود كه غضب خود را ظاهر سازد و قدرت خويش را بشناساند، ظروف غضب را كه براي هلاكت آماده شده بود، به حلم بسيار متحمّل گرديد ، 23 و تا دولت جلال خود را بشناساند بر ظروف رحمتي كه آنها را از قبل براي جلال مستعّد نمود ، 24 و آنها را نيز دعوت فرمود يعني ما نه از يهود فقط بلكه از امّتها نيز . 25 چنانكه در هوشع هم ميگويد: «آناني را كه قوم من نبودند، قوم خود خواهم خواند و او را كه دوست نداشتم محبوبه خود. 26 و جايي كه به ايشان گفته شد كه شما قوم مننيستيد، در آنجا پسران خداي حّي خوانده خواهند شد.» 27 و اشعيا نيز در حقّ اسرائيل ندا ميكند كه «هرچند عدد بنياسرائيل مانند ريگ دريا باشد، لكن بقيّة نجات خواهند يافت ؛ 28 زيرا خداوند كلام خود را تمام و منقطع ساخته، بر زمين به عمل خواهد آورد.» 29 و چنانكه اشعيا پيش اخبار نمود كه «اگر ربّالجنود براي ما نسلي نميگذارد ، هرآينه مثل سدوم ميشديم و مانند غَمورَه ميگشتيم.» 3۰ پس چه گوييم؟ امّتهايي كه در پيعدالت نرفتند، عدالت را حاصل نمودند، يعني عدالتي كه از ايمان است . 31 لكن اسرائيل كه در پي شريعت عدالت ميرفتند، به شريعت عدالت نرسيدند . 32 از چه سبب؟ از اين جهت كه نه از راه ايمان بلكه از راه اعمالِ شريعت آن را طلبيدند، زيرا كه به سنگ مصادم لغزش خوردند . 33 چنانكه مكتوب است كه «اينك در صهيون سنگي مصادم و صخره لغزش مينهم و هر كه بر او ايمان آورد، خجل نخواهد گرديد .»
(( فیض خداوندمان عیسی مسیح با شما باد ))
پدر
پسر روح القدس
یاران مسیح خدا توسط قانون خود بر کائنات فرمان می راند و طبیعت اساسا تحت فرمانروائی اوست ، فرمانروائی که از قبل فکر همهء امور را کرده است . آنچه که اصطلاحا قوانین طبیعت نامیده می شوند ، صرفا بیانگر طریق عادی خدا برای ساماندهی کائنات خویش هستند و آن (( قوانین )) مبین ارادهء مقتدرانهء او می باشند .
خدا در مقابل هیچ قانونی که خارج از او باشد ، پاسخگو نیست و هیچ قاعدهء مستقل غیر الهی که خدا مجبور به تبعیت از آن باشد وجود ندارد . در عوض خدا به خودی خود ، قانون است . این فقط به آن معناست که خدا مطابق شخصیت اخلاقی عمل می کند . شخصیت خود او فقط از جنبهء اخلاقی کامل نیست بلکه قاعدهء نهائی کمال نیز هست . اقدامات او از آنجا کامل است که ماهیت او کامل است و او همواره موافق ماهیت خویش اقدام می کند . بنابراین خدا هرگز مستبد ، بولهوس ، یا دمدمی مزاج نیست . او همواره همان کاری را می کند که درست است .
قانون خدا ، قاعدهء نهائی عدالت و عالی ترین عرف تعیین درست و غلط است . خدا بعنوان صاحب اختیار ما ، این اقتدار را دارد که تنگناهائی بر ما تحمیل کند ، ما را به اطاعت فرمان دهد و باطن ما را مقید سازد . او همچنین این قدرت و حق را دارد که وقتی قانون او را زیر پا می گذاریم ، نا فرمانی را مکافات دهد .
ما خود مختار نیستیم یعنی اینکه ما نمی توانیم مطابق احکام خودمان زندگی کنیم . حکومتی که با اخلاق بنی آدم جور در می اید ، هترونومی است . شکل خاصی از هترونومی ، تئونومی یعنی زیستن در سایهءقانون خداست .
اتونوم یا خود مختار = خود گردان (( قانون خویش ))
هترونوم = مقید به حکومت شخص دیگر (( قانون دیگران ))
تئونوم = معتقد به حکومت الهی (( قانون خدا ))
پس قانون خدا را می توان بطور اختصار چنین وصف کرد .
۱ ـ خدا توسط قانون بر کائنات حکم می راند .
۲ ـ خدا این حق را دارد که محظوراتی بر مخلوقات خود تحمیل کند .
۳ ـ خدا مطابق حکم شخصیت خویش عمل می کند .
۴ ـ خدا حکم اخلاقی خویش را بر وجدان ما و در متون مقدس مکشوف می کند .
۵ ـ فقط خدا این اقتدار را دارد که قوانین خود را ملغی نماید .
خروج ۲۰ :
۱و خدا تكلم فرمود و همة اين كلماترا بگفت:
2 «من هستم يهوه، خداي تو، كه تو را از زمينمصر و از خانة غلامي بيرون آوردم. 3 تو را خدايان ديگر غير از من نباشد.
4 «صورتي تراشيده و هيچ تمثالي از آنچه بالا در آسمان است، و از آنچه پايين در زمين است، و از آنچه در آب زير زمين است، براي خود مساز. 5 نزد آنها سجده مكن، و آنها را عبادت منما، زيرا من كه يهوه، خداي تو ميباشم، خداي غيور هستم، كه انتقام گناه پدران را از پسران تا پشت سوم و چهارم از آناني كه مرا دشمن دارند ميگيرم. 6 و تا هزار پشت بر آناني كه مرا دوست دارند و احكام مرا نگاه دارند، رحمت ميكنم.
7 «نام يهوه، خداي خود را به باطل مبر، زيرا خداوند كسي را كه اسم او را به باطل بَرَد، بيگناه نخواهد شمرد.
8 «روز سَبَّت را ياد كن تا آن را تقديس نمايي. 9 شش روز مشغول باش و همة كارهاي خود را بجا آور. 10 اما روز هفتمين، سَبَّتِ يهوه، خداي توست. در آن هيچ كار مكن، تو و پسرت و دخترت و غلامت و كنيزت و بهيمهات و مهمان تو كه درون دروازههاي تو باشد. 11 زيرا كه در شش روز، خداوند آسمان و زمين و دريا و آنچه را كه در آنهاست بساخت، و در روز هفتم آرام فرمود. از اين سبب خداوند روز هفتم را مبارك خوانده، آن را تقديس نمود.
12 پدر و مادر خود را احترام نما، تا روزهايتو در زميني كه يهوه خدايت به تو ميبخشد، دراز شود.
13 «قتل مكن.
14 «زنا مكن.
15 «دزدي مكن.
16 «بر همساية خود شهادت دروغ مده.
17 «به خانة همساية خود طمع مورز، و به زن همسايهات و غلامش و كنيزش و گاوش و الاغش و به هيچ چيزي كه از آن همساية تو باشد، طمع مكن.»
مزامیر ۱۱۵ :
3 اما خداي ما در آسمانهاست. آنچه را كه اراده نمود، به عمل آورده است.
انجیل متی ۵ :
17 «گمان مبريد كه آمدهام تا تورات يا صُحُف انبيا را باطل سازم. نيامدهام تا باطل نمايم بلكه تا تمام كنم. 18 زيرا هر آينه به شما ميگويم، تا آسمان و زمين زايل نشود، همزه يا نقطهاي از تورات هرگز زايل نخواهد شد تا همه واقع شود. 19 پس هر كه يكي از اين احكام كوچكترين را بشكند و به مردم چنين تعليم دهد، در ملكوت آسمان كمترين شمرده شود. امّا هر كه بعمل آورد و تعليم نمايد، او در ملكوت آسمان بزرگ خوانده خواهد شد. 20 زيرا به شما ميگويم، تا عدالت شما بر عدالت كاتبان و فريسيان افزون نشود، به ملكوت آسمان هرگز داخل نخواهيد شد.
رومیان ۷ :
7. پس چه بگوئیم ؟ آیا شریعت گناهکار است ؟ بهیچ وجه ! اگر شریعت نبود من گناه را نمیشناختم . مثلا اگر شریعت نگفته بود: « طمع نکن » ، من هرگز نمیدانستم طمع کردن چیست .
8. گناه با استفاده از این قانون هر نوع طمعکاری در زندگی من پدید آورد زیرا گناه بدون شریعت مثل جسد بیجان است.
9. خود من زمانی بی خبر از شریعت زنده بودم اما همینکه این حکم شریعت آمد گناه جان تازه ای گرفت
10. و من مردم و شریعت که قرار بود بحیات منجر شود در مورد من مرگ ببار آورد.
11. زیرا گناه با استفاده از آن حکم شریعت مرا فریب داده کشت.
12. بنابرین شریعت به خودی خود مقدس است و تمام احکام آن مقدس و عادلانه و نیکو است .
13. آیا مقصود این است که چیزی نیکو موجب مرگ من شد ؟ بهیچ وجه ! گناه این کار را کرد تا ماهیت واقعی آن آشکار شود. گناه با استفاده از یک چیز نیکو موجب مرگ من شد تا بوسیلۀ این حکم شریعت ، پستی و شرارت بیحد گناه معلوم گردد.
14. ما میدانیم که شریعت روحانی است اما من نفسانی هستم و مانند برده ای بگناه فروخته شده ام .
15. نمی دانم چه کار می کنم زیرا آنچه را که دلم میخواهد انجام نمیدهم بلکه بر خلاف ، چیزی را که از آن تنفر دارم بعمل می آورم .
16. وقتی کاری میکنم که نمیخواهم بکنم ، این نشان میدهد که من با حقانیت شریعت موافقم.
17. پس در واقع من آن کسیکه این عمل را انجام میدهد نیستم بلکه این گناه است که در من بسر میبرد.
18. میدانم که در من یعنی در طبیعت نفسانی من جائی برای نیکوئی نیست زیرا اگر چه میل به نیکی کردن در من هست ولی قدرت انجام آنرا ندارم.
19. آن نیکی ای را که میخواهم ، انجام نمیدهم بلکه کار بدی را که نمیخواهم ، بعمل می آورم.
20. اگر کاری را که نمی خواهم ، انجام میدهم دیگر کنندۀ آن کار من نیستم بلکه گناه است که در من بسر میبرد.
21. پس باین قاعدۀ کلی پی میبرم که : هر وقت میخواهم کاری نیکو انجام دهم فقط شرارت از من سر می زند.
22. باطنأ از شریعت خدا لذت میبرم،
23. ولی میبینم فرمان دیگری بر بدن من حاکم است که با فرمان حاکم برذهن من می جنگند و مرا اسیر فرمان گناه می سازد ـ یعنی اعضای بدن مرا مطیع خود نموده است .
24. من چه آدم بدبختی هستم ! این بدن ، مرا بسوی مرگ می کشاند.کی میتواند مرا از دست آن ـ آزاد سازد ؟
25. خدا را بوسیله خداوند ما عیسی مسیح شکر میکنم که چنین کاری را کرده است . خلاصه در حالیکه طبیعت نفسانی من بندۀ گناه است با عقل خود شریعت خدا را بندگی میکنم.
غلاطیان ۳ :
23 امّا قبل از آمدن ايمان، زير شريعت نگاه داشته بوديم و براي آن ايماني كه ميبايست مكشوف شود، بسته شده بوديم. 24 پس شريعت لالاي ما شد تا به مسيح برساند تا از ايمان عادل شمرده شويم. 25 ليكن چون ايمان آمد، ديگر زير دست لالا نيستيم.
پسران خدا
26 زيرا همگي شما بوسيله ايمان در مسيح عيسي، پسران خدا ميباشيد. 27 زيرا همه شما كه در مسيح تعميد يافتيد، مسيح را در بر گرفتيد. 28 هيچ ممكن نيست كه يهود باشد يا يوناني و نه غلام و نه آزاد و نه مرد و نه زن، زيرا كه همه شما در مسيح عيسي يك ميباشيد. 29 امّا اگر شما از آنِ مسيح ميباشيد، هرآينه نسل ابراهيم و برحسب وعده، وارث هستيد.
(( فیض خداوندمان عیسی مسیح با شما باد ))