تبليغاتX

 نوای انجیل 

نوای انجیل

پدر

پسر              روح القدس

یاران مسیح اولین دعائی که در دوران کودکی یاد گرفتیم ، دعای برکت سفره بود : (( خدا بزرگ است ، خدا نیکوست و برای این غذا از او تشکر می کنیم . ))دو مورد از صفات برجستهء خدا در این دعا دیده می شود ، یعنی عظمت و نیکوئی که می توان هر دو را در کتاب مقدسی (( مقدس )) جمع نمود . وقتی از قدوسیت خدا سخن به میان می اوریم ، طبق عادت  تقریبا به نحوی قا طعانه آن را با خلوص وعدالت خدا در ارتباط می دانیم . ایدهء تقدس مسلما شامل آن صفات نیز هست اما آنها معانی اصلی تقدس نیستند .

واژه کتاب مقدس (( تقدس )) دو معنای متمایز دارد . معنای اصلی آن (( مجزا بودن )) یا (( متفاوت بودن )) است . وقتی که می گوئیم خدا مقدس است ، می خواهیم توجه مخاطب را به تفاوت عمیق او با همهء موجودات جلب کنیم . واژه مزبور به عظمت والای خدا و تفوق شکوهمند او اشاره می کند ، عظمت وتفوقی که از لیاقتی سرچشمه می گیرد که او را در خور احترام ، پرستش ، ستایش و نیایش ما می کند . او در جلال خویش از ما  ((مجزا )) یا با ما متفاوت است . هنگامی که کتاب مقدس از اشیاء یا اشخاص یا اوقات مقدس سخن می راند ، به چیزهاءی نظر دارد که جدا شده اند ، یا توسط تماس خدا با آنها دگرگون گشته اند . زمین مجاور بوتهء مشتعل که موسی بر آن ایستاده بود ، زمین مقدس بود . چرا که خدا به طریقی ویزه بر آن حضور داشت . مجاورت با ذات آسمانی بود که چیزی عادی را ناگهان فوق العاده و معمولی را غیر معمولی کرد .

خروج ۳ :

 و اما موسي‌ گلة‌ پدر زن‌ خود، يترون‌، كاهن مديان‌ را شباني‌ مي‌كرد؛ و گله‌ را بدان‌ طرف‌ صحرا راند و به‌ حوريب‌ كه‌ جبل‌الله‌ باشد آمد.  2 و فرشتة‌  خداوند  در شعلة‌ آتش‌ از ميان‌ بوته‌اي‌ بر وي‌ ظاهر شد. و چون‌ او نگريست‌، اينك‌ آن‌ بوته‌ به‌ آتش‌ مشتعل‌ است‌ اما سوخته‌ نمي‌شود.  3  و موسي‌ گفت‌: «اكنون‌ بدان‌ طرف‌ شوم‌، و اين‌ امر غريب‌ را ببينم‌، كه‌ بوته‌ چرا سوخته‌ نمي‌شود.»
4  چون‌  خداوند  ديد كه‌ براي‌ ديدن‌ مايل‌ بدان‌ سو مي‌شود، خدا از ميان‌ بوته‌ به‌ وي‌ ندا درداد و گفت‌: «اي‌ موسي‌! اي‌ موسي‌!» گفت‌: «لبيك‌.» 5 گفت‌: «بدين‌ جا نزديك‌ ميا، نعلين‌ خود را از پايهايت‌ بيرون‌ كن‌، زيرا مكاني‌ كه‌ در آن‌ ايستاده‌اي‌ زمين‌ مقدس‌ است‌.»  6  و گفت‌: «من‌ هستم‌ خداي‌ پدرت‌، خداي‌ ابراهيم‌، و خداي‌ اسحاق‌، و خداي‌ يعقوب‌.»

معنای ثانویهء کلمه مقدس بر اعمال ناب و عادلانهء خدا دلالت می کند . خدا همان کاری را می کند که درست است . او هرگز دست به کار نا درست نمی زند . خدا همواره به شیوه ای عادلانه عمل می کند چرا که که او ماهیتا مقدس است . با این وصف ، ما می توانیم بین عدالت درونی خدا (( ماهیت مقدس او ))  و عدالت بیرونی خدا (( اعمال او )) تمایز قائل شویم .

اول سمو ئیل ۲ :

2  مثل يَهُوَه قدوسي نيست، زيرا غير از تو كسي نيست، و مثل خداي ما صخره اي نيست.

از آنجا که خدا مقدس است ، او هم بزرگ است  و هم نیکو و هیچ شرارتی با نیکوئی او اختلاط پیدا نکرده است . خوانده شدن ما به تقدس ، به مفهوم این نیست که در عظمت آسمانی خدا شریک هستیم بلکه به این معناست که باید با طبیعت سقوط کرده ، گناهکار و معمولی خویش متفاوت باشیم . ما خوانده شده ایم تا شخصیت و کنش اخلاقی خدا را آینه باشیم و منعکس کنیم . قرار است که ما از نیکوئی او تقلید نمائیم . 

پس تقدس خدا را چنین خلاصه می کنیم

۱ ـ تقدس دو معنای مـتمایز دارد  :  ۱ ـ  (( مجزا )) یا (( جدا ))  بودن  ۲ ـ (( کنشهای ناب و عادلانه ))

۲ ـ ما خوانده شده ایم تا مقدس باشیم یا عدالت و خلوص خدا را بازتاب دهیم .

مزامیر ۹۹ :

  خداوند  سلطنت‌ گرفته‌ است‌، پس قوم‌ها بلرزند! بر كروبييّن‌ جلوس‌ مي‌فرمايد، زمين‌ متزلزل‌ گردد!  2   خداوند  در صيهون‌ عظيم‌ است‌ و او بر جميع‌ قوم‌ها متعال‌ است‌!  3  اسم‌ عظيم‌ و مهيب‌ تو را حمد بگويند، كه‌ او قدّوس‌ است‌.  4  و قّوت‌ پادشاه‌، انصاف‌ را دوست‌ مي‌دارد. تو راستي‌ را پايدار كرده‌، و انصـاف‌ و عـدالت‌ را در يعقـوب‌ به‌ عمل‌ آورده‌اي‌.
5  يهوه‌ خداي‌ ما را تكريم‌ نماييـد و نزد قدمگاه‌ او عبادت‌ كنيد، كه‌ او قدّوس‌ است‌. 6 موسي‌ و هارون‌ از كاهنانش‌ و سموئيل‌ از خوانندگان‌ نام‌ او. يهوه‌ را خواندند و او ايشان‌ را اجابت‌ فرمود.  7  در ستون‌ ابر بديشان‌ سخن‌ گفت‌. شهادات‌ او و فريضه‌اي‌ را كه‌ بديشان‌ داد نگاه‌ داشتند.
8  اي‌ يهـوه‌ خداي‌ مـا تو ايشان‌ را اجابت‌ فرمودي‌. ايشان‌ را خداي‌ غفور بودي‌. امّا از اعمال‌ ايشان‌ انتقام‌ كشيدي‌.  9  يهوه‌ خداي‌ ما را متعال‌ بخوانيد و نزد كوه‌ مقدّس‌ او عبادت‌ كنيد. زيرا يهوه‌ خداي‌ ما قّدوس‌ است‌.

اشعیاء ۶ :

در سالي‌ كه‌ عزّيّا پادشاه‌ مرد،  خداوند  را ديدم‌ كه‌ بر كرسي‌ بلند و عالي‌ نشسته‌ بود، و هيكل‌ از دامنهاي‌ وي‌ پر بود.  2  و سرافين‌ بالاي‌ آن‌ ايستاده‌ بودند كه‌ هر يك‌ از آنها شش‌ بال‌ داشت‌، و با دو از آنها روي‌ خود را مي‌پوشانيد و با دو پايهاي‌ خود را مي‌پوشانيد و با دو پرواز مي‌نمود.  3  و يكي‌ ديگري‌ را صدا زده‌، مي‌گفت‌: «قدّوس‌ قدّوس‌ قدّوس‌ يهوه‌ صبايوت‌، تمامي‌ زمين‌ از جلال‌ او مملّو است‌.»  4  و اساس‌ آستانه‌ از آواز او كه‌ صدا مي‌زد مي‌لرزيد و خانه‌ از دود پر شد.  5  پس‌ گفتم‌ :«واي‌ بر من‌ كه‌ هلاك‌ شده‌ام‌ زيرا كه‌ مرد ناپاك‌ لب‌ هستم‌ و در ميان‌ قوم‌ ناپاك‌ لب‌ ساكنم‌ و چشمانم‌ يهوه‌ صبايوت‌ پادشاه‌ را ديده‌ است‌.»
6  آنگاه‌ يكي‌ از سرافين‌ نزد من‌ پريد و در دست‌ خود اخگري‌ كه‌ با انبر از روي‌ مذبح‌ گرفته‌ بود، داشت‌.  7  و آن‌ را بر دهانم‌ گذارده‌، گفت‌ كه‌ «اينك‌ اين‌ لبهايت‌ را لمس‌ كرده‌ است‌ و عصيانت‌ رفع‌ شده‌ و گناهت‌ كفّاره‌ گشته‌ است‌.»
8  آنگاه‌ آواز  خداوند  را شنيدم‌ كه‌ مي‌گفت‌: «كه‌ را بفرستم‌ و كيست‌ كه‌ براي‌ ما برود؟» گفتم‌: «لبيّك‌ مرا بفرست‌.»  9  گفت‌: «برو و به‌ اين‌ قوم‌ بگو البّته‌ خواهيد شنيد، امّا نخواهيد فهميد و هرآينه‌خواهيد نگريست‌ امّا درك‌ نخواهيد كرد.  10  دل‌ اين‌ قوم‌ را فربه‌ ساز و گوشهاي‌ ايشان‌ را سنگين‌ نما و چشمان‌ ايشان‌ را ببند، مبادا با چشمان‌ خود ببينند و با گوشهاي‌ خود بشنوند و با دل‌ خود بفهمند و بازگشت‌ نموده‌، شفا يابند.»
11  پس‌ من‌ گفتم‌: «اي‌ خداوند تا به‌ كي‌؟» او گفت‌: «تا وقتي‌ كه‌ شهرها ويران‌ گشته‌، غير مسكون‌ باشد و خانه‌ها بدون‌ آدمي‌ و زمين‌ خراب‌ و ويران‌ شود.  12  و  خداوند  مردمان‌ را دور كند و در ميان‌ زمين‌ خرابيهاي‌ بسيار شود.  13  امّا باز عشري‌ در آن‌ خواهد بود و آن‌ نيز بار ديگر تلف‌ خواهد گرديد. مثل‌ درخت‌ بلوط‌ و چنار كه‌ چون‌ قطع‌ مي‌شود، كُنده‌ آنها باقي‌ مي‌ماند، همچنان‌ ذريّت‌ مقدّس‌ كُنده‌ آن‌ خواهد بود.»

مکاشفه یوحنا ۴ :

بعد از اين‌ ديدم‌ كه‌ ناگاه‌ دروازه‌اي‌ در آسمان‌ باز شده‌ است‌ و آن‌ آواز اوّل‌ را كه‌ شنيده‌ بودم‌ كه‌ چون‌ كرّنا با من‌ سخن‌ مي‌گفت‌، ديگرباره‌ مي‌گويد: «به‌ اينجا صعود نما تا اموري‌ را كه‌ بعد از اين‌ بايد واقع‌ شود به‌ تو بنمايم‌.» 2 في‌الفور در روح‌ شدم‌ و ديدم‌ كه‌ تختي‌ در آسمان‌ قائم‌ است‌ و بر آن‌ تخت‌ نشيننده‌اي‌.  3  و آن‌ نشيننده‌، در صورت‌، مانند سنگ‌ يشم‌ و عقيق‌ است‌ و قوس‌قزحي‌ در گرد تخت‌ كه‌ به‌ منظر شباهت‌ به‌ زمرّد دارد  4  و گرداگرد تخت‌، بيست‌ و چهار تخت‌ است‌؛ و بر آن‌ تختها بيست‌ و چهار پير كه‌ جامه‌اي‌ سفيد در بر دارند نشسته‌ ديدم‌ و بر سر ايشان‌ تاجهاي‌ زرّين‌.  5  و از تخت‌، برقها و صداها و رعدها برمي‌آيد؛ و هفت‌ چراغ‌ آتشين‌ پيش‌ تخت‌ افروخته‌ كه‌ هفت‌ روح‌ خدا مي‌باشند. 6  و در پيش‌ تخت‌، دريايي‌ از شيشه‌ مانند بلور و در ميان‌ تخت‌ و گرداگرد تخت‌ چهار حيوان‌ كه‌ از پيش‌ و پس‌ به‌ چشمان‌ پر هستند.  7  و حيوان‌ اوّل‌ مانند شير بود؛ و حيوان‌ دوّم‌ مانند گوساله‌؛ و حيوان‌ سوّم‌ صورتي‌ مانند انسان‌ داشت‌؛ و حيوان‌ چهارم‌ مانند عقاب‌ پرنده‌.
8  و آن‌ چهار حيوان‌ كه‌ هر يكي‌ از آنها شش‌ بال‌ دارد، گرداگرد و درون‌ به‌ چشمان‌ پر هستند و شبانه‌روز باز نمي‌ايستند از گفتن‌ «قدّوس‌ قدّوس‌ قدّوس‌، خداوند خداي‌ قادر مطلق‌ كه‌ بود و هست‌ و مي‌آيد.»  9  و چون‌ آن‌ حيوانات‌ جلال‌ و تكريم‌ و سپاس‌ به‌ آن‌ تخت‌نشيني‌ كه‌ تا ابدالا´باد زنده‌ است‌ مي‌خوانند،  10  آنگاه‌ آن‌ بيست‌ و چهارپير مي‌افتند در حضور آن‌ تخت‌نشين‌ و او را كه‌ تا ابدالا´باد زنده‌ است‌ عبادت‌ مي‌كنند و تاجهاي‌ خود را پيش‌ تخت‌ انداخته‌، مي‌گويند:  11  «اي‌ خداوند، مستحقّي‌ كه‌ جلال‌ و اكرام‌ و قوّت‌ را بيابي‌، زيرا كه‌ تو همه‌ موجودات‌ را آفريده‌اي‌ و محض‌ اراده‌ تو بودند و آفريده‌ شدند.»

(( فیض خداوندمان عیسی مسیح با شما باد ))

لینک ثابت نوشته شده در  2006/6/16ساعت 20:37  توسط عاشق مسیح  | 


کلیک کنید و داخل گروه من عضو بشوید
کلیک کنید و داخل گروه ما عضو بشوید
لوگو دوستان


 

 نوای انجیل