تبليغاتX

 نوای انجیل 

نوای انجیل
پدر

پسر                 روح القدس


یاران مسیح آیا تا بحال صدای خداوند را شنیده اید؟ اما این اصول می تواند شما را کمک کند که صدای خدا را تشخیص دهید:

1-     خدا آرام صحبت می کند. خدا با ایلیاء نه در طوفان و نه در زلزله و نه در آتش صحبت کرد بلکه با صدایی آرام. خدا هیچوقت با فشار یا مجبور کردن چیزی را به خورد ما نمی دهد. خدا همیشه وقت کافی برای اینکه ما هدایت او را حلاجی کنیم می دهد.  آیا می شود در اتاقی که جارو برقی روشن است و تلویزیون با صدای بلند برنامه پخش می کند و بچه ها داد و بیداد می کنند با تلفن با کسی صحبت کرد؟ مسلما خیر. اول باید این صداها را خاموش کرد و بعد صدای پشت تلفن را شنید. همچنین صدای خدا را اگر موانعی باشد نمی توانیم بشنویم.

2-     صدای خدا آزادی ایجاد می کند. در متی 28:11-30 مسیح می گوید یوغ من خفیف و بار من سبک است. شیطان دوست دارد مردم را در اسارت بیاورد، اما خدا ما را آزاد می سازد.

3-     خدا زمانی که ما در جستجوی او هستیم با ما سخن می گوید. اگر در وضعیتی باشیم که به هیچوجه با خدا رابطه نداریم خدا با ما صحبت نخواهد کرد. وقتی که روی او را دائما می طلبیم و در دعا هشیار هستیم و رابطه شفافی با او داریم خدا هدایت می کند و سخن می گوید.

4-     خدا با راستی سخن می گوید. خدا مطابق کلامش سخن می گوید. احساس ما و شیطان و دنیا همیشه بر خلاف کلام خدا سخن می گویند، ولی خدا نمی تواند بر خلاف کلام خود سخن گوید.

5-     وقتی خدا سخن می گوید از گناهان مشخص ما را ملزم می سازد. وقتی روح القدس ملزم می کند اصولا نسبت به گناهی مشخص ملزم می کند. مثلا "دیروز ساعت 4 بعداز ظهر تو این و این کار را کردی." در حالیکه نفس و شیطان اصولا گناه کلی ای را که مشخص نیست بر ما حکم می کنند.این نوع احساسات از خدا نیست و از مدعی برادران می جوشد(مکاشفه 10:12)

6-     خدا باعث اغتشاش و تشویش نمی شود. صدای خدا در ما آرامی ایجاد می کند و نه اغتشاش یا تشویش. شیطان مخترع اغتشاش است.

کشیش باباخانی

((فیض خداونمان عیسی مسیح با شما باد))


 
لینک ثابت نوشته شده در  2008/10/12ساعت 17:15  توسط عاشق مسیح  | 

 پدر

پسر                   روح القدس

 

كريسمس در بروكلين

يك داستان زيباي واقعي كه به ما مي آموزد

هيچ رويدادي بي دليل نيست .

 شهر نيويورك از 5 بخش تشكيل شده است . دو بخش مورد گفتگو در اين ماجرای حقیقی در نقشه نشان داده شده اند

كشيش تازه كار و همسرش براي نخستين ماموريت و خدمت خود كه بازگشائي كليسائي در حومة بروكلين بود در اوايل ماه اكتبر وارد شهر شدند . زماني كه كليسا را ديدند ، دلشان از شور و شوق آكنده بود . كليسا كهنه و قديمي بود و به تعميرات زيادي نياز داشت . دو نفري نشستند و برنامه ريزي كردند تا همه چيز براي شب كريسمس يعني 24 دسامبر آماده شود . كمي بيش از دوماه براي انجام كارها وقت داشتند .

كشيش و همسرش سخت مشغول كار شدند . ديوارها را با كاغذ ديواري پوشاندند. جاهائي را كه رنگ لازم داشت ، رنگ زدند و كارهاي ديگري را كه بايد مي كردند ، انجام دادند . روز 18 دسامبر آنها از برنامه شان جلو بودند و كارها تقريباً رو به پايان بود .

روز 19 دسامبر باران تندي گرفت كه دو روز ادامه داشت . روز 21 دسامبر پس از پايان بارندگي ، كشيش سري به كليسا زد ، وقتي وارد تالار كليسا شد ، نزديك بود قلب كشيش از كار بيافتد . سقف كليسا چكه كرده بود  و در نتيجه بخش بزرگي از كاغذ ديواري به اندازه اي حدود ۶ متر در ۵/۲ ديوار جلوئي و پشت ميز موعظه كنده شده و سوراخ شده بود .

كشيش در حالي كه همة خاكروبه هاي كف زمين را پاك مي كرد ، با خود انديشيد كه چاره اي جز به عقب انداختن برنامة شب كريسمس ندارد .

در راه بازگشت به خانه ديد كه يكي از فروشگاه هاي محلّه ، يك حراج خيريه  برگزار كرده است . كشيش از اتوموبيلش پياده شد و به سراغ حراج رفت . در بين اجناس حراجي ، يك روميزي بسيار زيباي شيري رنگ دستبافت ديد كه به طرز هنرمندانه اي روي آن كار شده بود . رنگ آميزي اش عالي بود . در ميانه رو ميزي يك صليب گلدوزي شده به چشم مي خورد . روميزي درست به اندازة سوراخ روي ديوار بود . كشيش روميزي را خريد و به كليسا برگشت .

حالا ديگر بارش برف آغاز شده بود . زن سالمندي كه از جهت رو به روي كشيش مي آمد دوان دوان كوشيد تا به اتوبوسي كه تقريباً در حال حركت بود برسد ، ولي تلاشش بي فايده بود و اتوبوس راه افتاد . اتوبوس بعدي 45 دقيقة ديگر مي رسيد . كشيش به زن پيشنهاد كرد كه به جاي ايستادن در هواي سرد به درون كليسا بيايد و آنجا منتظر شود . زن دعوت كشيش را پذيرفت و به كليسا آمد و روي يكي از نيمكت هاي تالار نيايش نشست . كشيش رفت نردبان را آورد تا روميزي را روي ديوار نصب كند . پس از نصب ، كشيش نگاه رضايت مندانه اي به پردة آويخته شده كرد ، باورش نمي شد كه اين قدر زيبا باشد.

كشيش متوجه شد كه زن به سوي او مي آيد . زن پرسيد: اين روميزي را از كجا  گرفته ايد؟ و بعد گوشة روميزي را به دقت نگاه كرد . در گوشة آن سه حرف EBG گلدوزي شده بود . اين ها سه حرف نخست نام و نام خانوادگي او بودند . او 35 سال پيش اين روميزي را در كشور اتريش درست كرده بود . وقتي كشيش براي زن شرح داد كه از كجا روميزي را خريده است . باوركردنش براي زن سخت بود . سپس زن براي كشيش تعريف كرد كه چگونه پيش از جنگ جهاني دوم ، او وشوهرش در اتريش زندگي خوبي داشتند ، ولي هنگامي كه هيتلر و نازي ها سر كار آمدند ، او ناچار شد اتريش را ترك كند . شوهرش قرار بود كه يك هفته پس از او ، به وي بپيوندد ولي شوهرش توسط نازي ها دستگير و زنداني شد و زن ديگر هرگز شوهرش را نديد و هرگز هم به ميهنش برنگشت. كشيش مي خواست روميزي را به زن بدهد ، ولي زن گفت : بهتر است آن را براي كليسا نگه داريد . كشيش اصرار كرد كه اقلاً بگذارد او را با اتوموبيل به خانه اش برساند و گفت اين كمترين كاري است كه مي توانم برايتان انجام دهم . زن پذيرفت . زن در سوي ديگر شهر ، یعنی جزیره استاتن Staten Island زندگي ميكرد و آن روز براي تميز كردن خانه يك نفر به اين سوي شهر آمده بود . 

شب كريسمس برنامه عالي برگزارشد . تالار كليسا تقريباً پر بود . موسيقي و روح حكمفرما بر كليسا فوق العاده بود . در پايان برنامه و هنگام خداحافظي ، كشيش و همسرش با يكايك ميهمانان دست داده و خدا نگهدار گفتند ، بسياري از آنها گفتند كه بازهم به كليسا خواهند آمد .

وقتي كشيش به درون تالار نيايش برگشت مرد سالمندي را كه در نزديكي كليسا زندگي مي كرد ، ديد كه هنوز روي نيمكت نشسته است . مرد از كشيش پرسيد كه اين روميزي را از كجا گرفته ايد ؟ و سپس براي كشيش شرح داد كه همسرش سال ها پيش در اتريش كه روميزي درست شبيه به اين درست كرده بود و شگفت زده بود كه چگونه ممكن است دو روميزي عيناً شكل هم باشند . مرد به كشيش گفت كه چگونه توسط نازي ها دستگير و زنداني شده و هرگز نتوانسته همسر گم شده اش پيدا كند . پس از شنيدن اين سخنان ، كشيش به مرد گفت : اجازه بدهيد با ماشين دوري بزنيم و با هم گپی داشته باشيم . سپس او را سوار اتوموبيل كرد و به جزيرة استاتن و خانة زني كه سه روز پيش او را ديده بود ، برد . كشيش به مرد كمك كرد تا ازپله هاي ساختمان سه طبقه بالا برود و وقتي جلوي در آپارتمان زن رسيد ، زنگ در را به صدا درآورد . وقتي زن در را باز كرد ، صحنة ديدار دوباره زن و شوهر پس از سالها وصف ناشدني بود . . .

آنچه خوانديد يك داستان واقعي بود كه توسط كشيش Rob Reid گزارش شده است كه مي گويد : كارهاي خداوند شگفت انگيز است . . .

امروز زماني كه برايت دعا مي كردم از او خواستم تا تو را بركت دهد . تو را راهنمائي كند و نگهدارت باشد . مهر خدا هميشه با توست . وعده هاي او راست است و هنگامي كه كارهاي مان را به او واگذار مي كنيم ، مي دانيم كه او نگهدارندة ماست . اين پيام را براي دوستان ديگرت و همچنين كسي كه آن را برايت فرستاده بفرست و بدان كه دعاي من همراه توست :

اي پدر ! اي خداوند من ! دوستان من و خانواده هاي آنها را بركت ده و همة نيازهاي آنها را برابر با اراده ات برآورده كن ! زندگاني آنها را از آرامش ، خوشبختي و توانمندي آكنده ساز و بگذار تا جويندة پيوند نزديكتري با تو باشند . در نام عيسی مسيح . آمين . . .

گزیده جلیل سپهر

ترجمه بزرگمهر وزیری

((فیض خداونمان عیسی مسیح با شما باد))

 

لینک ثابت نوشته شده در  2007/12/19ساعت 15:1  توسط عاشق مسیح  | 

پدر

پسر                 روح القدس

یاران مسیح شاید این سوالاتی بوده که همیشه در ذهن شما خطور کرده و گاهی اوقات بدون پاسخ از آنها رد شده اید. از جمله این سوالها ( آیا خدا را می توان در دعا ملاقات کرد؟ دعا چرا اینقدر اهمیت دارد؟ و اصلی ترین کاری که در دعا باید انجام دهیم چیست؟)

خدا درکتاب ارمیا 3:33 دعوتی از ما بعمل می آورد: مرا بخوان

ما انسانها موجوداتی مغرور و متکبر هستیم. کلام خدا می گوید وقتی خدا بلندپروازیهای ما را می بیند از بالا به ما می خندد و او می گوید چقدر احمقانه است. خیلی اتفاق افتاده که با افرادی صحبت کرده ام و گفته اند من به خدا احتیاج ندارم. کسی که به خدا محتاج است شخص ضعیفی است ولی شخصی که بر پای خودش ایستاده شخص قوی است. کلام خدا بر عکس این را تعلیم می دهد : افرادی که به خدا توکل داشتند افراد خیلی قوی و مقتدری بودند و برعکس افراد بی خدا خیلی ضعیف. اخآب و ایلیاء را بنگرید. داود و جلیات را ببینید- جدعون با سیصد نفرش در برابر دشمن قوی اش را ببینید. شمشون با مسحی که از خدا داشت در برابر فلسطینیان ببینید. دیگر چقدر مثال می خواهید که بیاورم. کلام خدا می گوید انسان نفسش در بینی اش است و می بینید این انسانی که نفسش در بینی اش است چقدر مغرور و نادان است؟
حتی ایماندارانی زندگی می کنند که بدون خدا زندگی می کنند. بدون مشورت با خدا و بدون وقت دادن به او. آیا این را باور می کنید؟ بدون آنکه توجه کنند که نیاز و وابستگی شدیدی به خدا باید داشته باشند. انسان موجودی است که ساخته شده که با خدا زندگی کند و برای همین در این آیه خدا می گوید مرا بخوان. در طی روز چند دفعه خدا را می خوانی و فریاد می زنی و با او مکالمه داری. وقتی خدا می گوید مرا بخوان یعنی اینکه توجه تو از هر چیز دیگری برداشته شود و به من متمرکز شود. برای همین مسیح فرمود برو به اتاقت و در را برویت ببند و بعد دعا کن. منظور مسیح فقط در اتاق نبود بلکه در افکار ما بسوی دنیای بیرون. خیلی اتفاق افتاده که در را بسته و دعا کرده ام ولی تمام فکر من در بیرون بوده. آیا برای شما چنین اتفاقی نیافتاده؟ وقتی به حضور خدا می روی تمام توجه را به او معطوف دار. نگاهت را به او بیانداز و انتظارت از او باشد. امروز می خواهم تو را تشویق کنم که در زندگی ات یاد بگیر خدا را در هر چیزی بخوانی و صدا کنی.


خدا در این آیه وعده ای می دهد: تو را اجابت خواهم کرد.

خدا دعاهای زیادی را اجابت کرده. او خدایی است که پاسخ می دهد. خدای ما خدای زنده ای است و به او و وعده او می شود اعتماد کرد. من خود شاهدم که او بارها و بارها دعاهای مرا اجابت کرده. مردان خدا در کتاب مقدس نیز همین را تائید می کنند. حتما شما هم تائید می کنید که خدا دعاها را پاسخ می دهد. مسیح فرمود هر چه به اسم من از پدر بطلبید به شما خواهد داد. درست است که خدا بعضی اوقات پاسخش نه و بعضی اوقات صبر کن و بعضی اوقات بلی است ولی به هر حال پاسخ می دهد. دختر و پسرهای من یاد گرفته اند که وقتی به مغازه ای می رویم و چیزی را می بینند که دوست دارند و از ما می پرسند بابا می خری یا ماما می خری و ما می گوییم فعلا نه یا پول نداریم یا چیز جالبی نیست دیگر غرغر نمی کنند شاید کمی در ابتدا ناراحت شوند ولی بعد فراموش می کنند و گاهی اوقات نیز می فهمند که چقدر خوب بود که آن موقع نخریدیم. آیا ما که بزرگتر هستیم نباید منطقی تر به خدا پاسخ دهیم.

خدا در این آیه چیزهای غیر قابل تصور می دهد: تو را از چیزهای عظیم و مخفی که آنها را ندانسته ای مخبر خواهم ساخت.
ما گاهی اوقات طوری رفتار می کنیم مثل اینکه همه چیز می دانیم. ولی چقدر خوب می شود که گاهی اوقات بخود بیاییم و به خود بگوئیم: تو همه چیز نمی دانی. برای من در ملاقاتهای مختلف که در طی مدت خدمتم با اعضای کلیسا و بی ایمانان داشته ام این چیز عجیب بوده که هر کس فکر می کند خودش بهتر می داند و دیگری نمی داند. آیا این را توجه کرده اید؟
وقتی به حضور خدا می روی اینطور به حضورش نرو که همه چیز را می دانی- چون چیزی نصیبت نخواهد شد. به او بگو خداوندا اعتراف می کنم که نادانم. اعتراف می کنم که شاگرد هستم و احتیاج به یادگیری دارم. اعتراف می کنم که خیلی چیزها از من پوشیده است. آنگاه خداوند خزائن مخفی خود را برای تو خواهد گشود. اما آیا توجه کرده اید که در تثنیه 29:29 چیزی را می بینیم که احساس می کنیم با این آیه نمی خواند. در این آیه خدا می گوید چیزهای مخفی از آن یهوه خدای ما است. بلی چیزهای مخفی دو دسته هستند. بعضی از آن یهوه خدای ما و بعضی از آن ما تا مکشوف شود. پولس رسول از سر مسیح و کلیسا صحبت می کند که برای او در زمانهای آخر مکشوف شده. کتاب مکاشفه پرده از اسرار گذشته و حال و آینده بر می دارد. کتاب دانیال نیز همچنین. بعضی چیزهای مخفی هست که خدا برای دوستدارانش آماده کرده تا بگیرند و بنا شوند. بعضی چیزهای مخفی در مورد امور زندگی ما است. بعضی در مورد کلام خدا است. بعضی در مورد نقشه خدا برای آینده است. اینها چیزهایی است که خدا می خواهد به ما نشان دهد. نه فقط چیزهای مخفی بلکه چیزهای عظیم نیز. خدای ما خدای عظیمی است. خدای قادری است. خدای پر جلالی است. از او چیزهای عظیم ببینیم و بخواهیم. یک نفر حرف زیبایی زده. او گفته خدا خدای عظیمی است و از او باید انتظارات عظیم داشت. ما گاهی اوقات مثل کسی رفتار می کنیم که به حضور ملکه شرفیاب شده و از او یک مداد تراش می خواهد. واقعا خنده دار است . اینطور نیست؟ در حضور ملکه باید از چیزهایی صحبت کرد و سوال کرد که در شان او است. از خدا چیزهای عظیم بخواهیم و فکر نکنیم که خدا خواهد گفت تو چقدر مغروری . هرگز. او خدایی است که خوشحال می شود چیزهای عظیم به ما نشان دهد و در ما عمل کند. موسی را ببینید و مردان خدا را در کتاب مقدس. از خدا انتظارات بزرگ داشته باشید.
ارمیا ۳۳ : ۳
  مرا بخوان‌ و تو را اجابت‌ خواهم‌ نمود و تو را از چيزهاي‌ عظيم‌ و مخفي‌ كه‌ آنها را ندانسته‌اي‌ مخبر خواهم‌ ساخت‌. 
 
با تشکر از کشیش باباخانی
 
(( قیض خداونمام عیسی مسیح با شما باد ))
 
لینک ثابت نوشته شده در  2007/8/15ساعت 8:46  توسط عاشق مسیح  | 

پدر

پسر                     روح القدس

توکل به خدا در همه چیز


آیا تا بحال اتفاق افتاده که کسی شما را گول زند یا دروغ بگوید؟ آیا اتفاق افتاده به چیزی یا کسی اعتماد کرده اید و بعد فهمیده اید که چه اشتباه بزرگی کرده اید؟ شاید آن شخص بهترین دوست شما بوده یا همسر یا فرزند شما بوده. بلی، حتی نزدیکترین افراد در زندگی ما می توانند غیر قابل اعتماد باشند!
آیا اتفاق افتاده که به کسی قرض داده اید و آن شخص به شما برنگردانده؟ آیا اتفاق افتاده که به کسی خوبی کرده اید و به شما در عوض بدی کرده؟ اینها چیزهایی است که ما هر روز با آنها روبرو هستیم. سرودی داریم که می گوید به عیسی بگو، بهترین دوست تو اوست. من در زندگی دوستی بهتر از عیسی مسیح نداشته ام. البته دوستان خوب زیادی داشته ام و به آنها افتخار می کنم ولی بهترین دوستی که همیشه با من است و در هر سختی و تنگی یاور من است، عیسی مسیح است.

کلام خدا می فرماید: مبارک است کسی که به خداوند توکل دارد. توکل به خدا یعنی چه؟
-         توکل به خدا یعنی اعتماد کردن همه چیز به او حتی جزئی ترین چیز زندگیت.
-         یعنی خدا را امن ترین جا و کس دانستن در زندگی.
-         یعنی سپردن همه ترسها و نگرانیها و تشویشها و شکها و غمها به او.
-         یعنی ایمان داشته باشی که خدا راستگو است و هر که بر خلاف حرف خدا، سخنی می گوید دروغگو است.
-         توکل به خدا، یعنی توکل به وعده های او در زندگی. چه در سختی و چه در راحتی.
-         توکل به خدا، یعنی همینکه مشکلی یا اتفاق سختی در زندگی تو می افتد، اولین جایی که رجوع می کنی، حضور او است.


انسان به چه چیزهایی غیر از خدا توکل می کند:
-         به ثروتش(مزمور6:49)
-         به خود(مزمور13:49)
-         به انسان(مزمور8:118)پدری پسرش را به جای بالایی برد و خود به پایین رفت و به پسر گفت بپر به بغل بابا. و پسر پس از شک و تردیدهای زیاد پرید و پدر خود را کنار کشید و پسر در خاکها افتاد. وقتی خاکها را از لباس پسر تکانید، پدر به او گفت به هیچ کس اعتماد نکن، جز دستهای امن خدا.
-         به پادشاهان و صاحبان منصب(مزمور3:146)
-         بر عقل خود(امثال5:3)
-         به پزشکان(دوم تواریخ12:16)
-         بر توانائی ها و استعدادها و قدرت خود(اشعیاء 1:31)

فوائد توکل به خدا:
-         ترسی نخواهی داشت وقتی به خدا توکل کنی، نه از انسان و نه از اتفاق و نه از چیزی(مزمور4:56)(اول سموئیل 6:14)
یک نفر گفته: شک و ترس از دری وارد می شوند که محبت و اعتماد از آن خارج می شوند.
-         نگرانی و تشویش و غم و غصه به خود راه نخواهی داد(اول پطرس 7:5)
-         در نور راه خواهید رفت(مزمور5:37و6)
-         زندگی تو از چیزهای نیکو پر خواهد شد(8:34-10)
-         زندگی تو مبارک خواهد بود و پر از شادی و برکات خداوند(ارمیاء 7:17و8)
-         از همه مهم تر، خدا کسانی که به او توکل دارند هرگز ترک نمی کند(مزمور10:9)
-         پایداری و استواری در شخصیت ما ایجاد می کند(مزمور1:125)

توکل به خدا می باید مانند ایمان و توکل کودکانه باشد. همانطور که یک کودک به پدر یا مادرش توکل دارد، شما نیز به خداوند توکل نمایید.
مسلما وقتی مشکلی اتفاق می افتد اولین عکس العملی که نشان می دهید ترس یا نگرانی است. ولی فراموش نکنید که خدایی دارید که شما را دوست دارد و می خواهد به او در همه این مسائل به او توکل کنید. گاهی اوقات می خواهیم از وضعیت فرار کنیم ولی این راه حل آن نیست بلکه توکل به خدا. می گویند جان وسلی وقتی مشکلی پیش آمده بود برادرش چارلز گفته بود ایکاش خدا به من بالها می داد تا پرواز می کردم. جان وسلی در جواب گفته بود اگر خدا بخواهد پرواز کنیم، بالها را نیز به ما خواهد داد.

شاید بپرسید چرا باید به خدا توکل کنم؟
آیا کسی را که از او تواناتر و داناتر و از اسرار آگاه تر و مسلط تر باشد می شناسید. او پادشاه پادشاهان است، پادشاهان بدون اجازه او نمی توانند لحظه ای سلطنت کنند. او قادر است که دریا را باز کند و اعمال عظیم انجام دهد.
داود از کودکی یاد گرفته بود که به خداوند توکل کند و در تمام مزامیرش به ما توصیه ای که بارها تکرار می کند این است که به خداوند توکل نما.
پلیس لس آنجلس گفته بود که اینطور بلوزهای ضد گلوله را آزمایش می کنند که آن را بر تن یک آدم مصنوعی که بر بدنه آن چیزی مانند گوشت می چسباندند و بعد از چند طرف به آن شلیک می کردند تا ببینند که آیا گلوله از بلوز ضدگلوله عبور کرد یا نه و بعد مسئول این کار از پلیسها می پرسید حالا کی حاضر است این بلوز را به تن کند و ما به طرف او شلیک کنیم؟!!!

آیا به خدا اعتماد می کنی؟ وقتی مشکلات مختلف به تو هجوم می آورد، آیا تو خود را مسئول حل آن می دانی یا خدا را؟
خدا در کلامش 366 بار گفته نترس. او حتی برای سال کبیسه نیز فکر کرده. پس احتیاج نیست به خود یا به کسی دیگر توکل کنی. تمام اعتماد خود را بر او بگذار.
شاید بگویی چگونه توکل کنم؟
  1. ایمان خود را به او تقویت کن. با خواندن کلام خدا و تفکر در آن.
  2. اجازه نده فکر منفی بر تو غالب شود. همینکه فکری منفی می آید، کلام خدا را با صدای بلند اعتراف کن.
  3. آنچه خدا گفته به سادگی قبول کن وشکی در آن نکن، حتی اگر از نظر فکر تو منطقی نیاید.
  4. توکل به خدا یعنی ریسکی که همیشه نتیجه مثبت دارد. پس اگر کسی هستی که خیلی کم ریسک می کنی، کمتر نیز می توانی به خدا توکل کنی.
  5. سعی کن همه چیزت را اول به خدا بگویی. اینطور توکل تو به او تقویت خواهد شد.
  6. وقتی احتیاج داری به خدا توکل کنی، با افرادی مشورت کن که مردان و زنان خدا باشند و نه با افرادی که ایمانی به خدا ندارند.
  7. کسی که به خدا توکل می کند، باید هیچ ترس و شکی به خود راه ندهد.
  8. با خدا رابطه دوستانه عمیق ایجاد کن و هر روز با او مصاحبت داشته باش و بگذار او در همه چیز زندگی تو دخیل باشد.
((فیض خداوندمان عیسی مسیح با شما باد))
لینک ثابت نوشته شده در  2007/4/22ساعت 10:23  توسط عاشق مسیح  | 

 پدر

پسر                 روح القدس

 

چگونه میتوان رابطۀ صحیحی با خدا داشت؟

 

پاسخ: برای دستیابی به یک رابطۀ صحیح با خدا بهتر است ابتدا به آنچه این رابطه را قطع نموده است اشاره کنیم.  آنچه این رابطه را گسسته است گناه میباشد.  "همه رو گردانیده، با هم فاسد شده اند.  نیکوکاری نیست؛ یکی هم نی" (مزمور 3:14).  ما نسبت به فرمان خدا طغیان ورزیده ایم.  مطابق اشعیا 6:53 "جمیع ما مثل گوسفندان، گمراه شده بودیم و هر یکی از ما به راه خود برگشته بود."

خبر بدی که وجود دارد این است که مجازات گناه مرگ میباشد.  "... هر کسی که گناه وَرزَد خواهد مُرد" (حزقیال 4:18).  اما خبر خوش این است که خدای پر مُحبت به دنبال ما آمده است تا ما را نجات بخشد.  عیسی مسیح هدف آمدن خود را به این جهان اینچنین بیان میدارد: "... پسر انسان آمده است تا گمشده را بجوید و نجات بخشد" (لوقا 10:19).  هنگامی که او بر صلیب جان خود را تسلیم مینمود، با گفتن "تمام شد" (یوحنا 30:19) اعلام کرد که مأموریّت خود را به اتمام رسانیده است.

برای داشتن رابطۀ صحیح با خدا ابتدا باید گناهکار بودن خود را بپذیریم.  سپس، باید با فروتنی گناه خود را به خدا اعتراف کنیم (اشعیا 15:57) و مُصمّم باشیم از آن توبه کنیم.  "چونکه ... به زبان اعتراف میشود به جهت نجات" (رومیان 10:10).

این توبه و بازگشت از گناهان بایستی به همراه ایمان باشد.  این ایمان، در واقع، اعتماد به این مطلب است که مرگِ قربانی گونۀ عیسی مسیح بر صلیب و قیام معجزه آسای او از مردگان به او این اقتدار و استحقاق را میدهد که نجات دهندۀ ما باشد (رومیان 9:10).  لزوم ایمان در آیات بسیاری، از جمله یوحنا 27:20 ؛ اعمال 31:16 ؛ غلاطیان 16:2 ؛ 11:3 ، 26 و افسسیان 8:2، اشاره شده است.

داشتن رابطۀ صحیح با خدا بستگی به عکس العمل شما نسبت به آن چیزی است که خدا به جای ما انجام داده است.  او نجات دهنده را فرستاد، او قربانی لازم برای پاک کردن گناهان شما را مُهیّا ساخت (یوحنا 29:1)، و او به شما وعده میدهد که: "... هر که نام خداوند را بخواند، نجات یابد" (اعمال 21:2).

مَثل پسر گمشده (لوقا 11:15ـ32) یک نمونۀ زیبا از "توبه" و "آمرزش" می باشد.  پسر کوچکتر ثروت پدر خود را با انجام گناهان شرم آور تلف کرد (آیۀ 13).  او هنگامیکه به اشتباه خود پی برد، تصمیم گرفت به خانه برگردد (آیۀ 18).  او تصور می کرد که در خانۀ پدر، دیگر به عنوان پسر پذیرفته نخواهد شد (آیۀ 19)، اما او در اشتباه بود.  پدر این یاغی توبه کار را همچنان محبت نمود (آیۀ 20).  همۀ گناهان او بخشیده شد، و جشن عظیمی راه افتاد (آیۀ 24).

خدا آنقدر نیکوست که همیشه نسبت به انجام وعده های خود امین میماند.  یکی از این وعده ها، آمرزش گناهان ماست.  خداوند نزدیک شکسته دلان است و روح کوفتگان را نجات خواهد داد (مزمور 18:34).

اگر مایل هستید با خدا رابطۀ صحیحی داشته باشید، میتوانید از این نمونۀ دعا استفاده کنید.  ولی این حقیقت را همیشه بیاد داشته باشید که گفتن و یا تکرار این دعا (و یا هر دعای دیگر) باعث نجات شما نمیشود.  نجات واقعی تنها با اعتماد قلبی به عیسی مسیح که بر صلیب گناهان ما را آمرزید دریافت میشود.  این دعا راه ساده ای است برای ابراز ایمان و قدردانی شما از خدائی که راه نجات را برای شما تدارک دید.  "خداوندا، می دانم که به ضّد تو گناه کرده ام و مستحق مجازات می باشم.  اما می دانم که عیسی مسیح، مجازاتی را که من شایستۀ آن بودم بر خود گرفت تا من بتوانم بوسیلۀ ایمان به او آمرزیده شوم.   از گناه خود توبه میکنم و برای نجات فقط به تو اعتماد میکنم.  تو را شکر می کنم که محض فیض عجیب خود گناهانم را بخشیده و به من حیات جاودانی داده ای. آمین."

                            ((فیض خداوندمان عیسی مسیح با شما باد))

لینک ثابت نوشته شده در  2007/4/14ساعت 3:31  توسط عاشق مسیح  | 

پدر

پسر              روح القدس

یاران مسیح سیاحت روحی و بی نیاز از جسم ، یک توهم هوس آلوده است . اشخاص ممکن است ادعا کنند که می توانند جسم خود را جا گذاشته و بدون نیاز به بلیط قطار ، هواپیما یا کشتی ، سری به کالیفرنیا یا هندوستان بزنند و برگردند ، هر چند این گونه ادعاها یا از سر فریبکاری یا دستاورد فریب خوردگی است . با این وجود اگر ، جان یا روح کسی بتواند چنان (( پرتاب )) شود که دنیا را در نوردد ، سیر وسلوک او نمی تواند در آن واحد وی را بیش از یک جا ، مستقر کند . حتی روح ما انسانها متناهی است و نه فقط حالا بلکه در آینده نیز هرگز قادر نخواهد بود که در واحدی از زمان ، در بیش از یکجا حضور داشته باشد . فقط روحی که نا متناهی است می توان حضور فرا گیر یا همه جانبه داشته باشد . وقتی که از حضور همه جانبهء خدا حرف می زنیم ، معمولا منظور ما اینست که او در همه جا حاضر است ، جائی نیست که خدا در آنجا نباشد . با وصف ، خدا بعنوان روح ، آن گونه که چیزهای فیزیکی ، فضا را اشغال  می کنند ، جائی را اشغال نمی کند . او اصلا فاقد کیفیات مادی است . ماده است که می تواند فضا را اشغال کند . کلید درک این مسلهء لاینحل این است که با اصطلاحات بعد دیگر فکر کنیم .

مانع بین ما و خدا ، مانع فضا یا زمان نیست . موضوع ملاقات با خدا ، موضوع ((جائی )) رفتن یا (( وقتی )) تعیین کردن نیست . حضور یافتن بی واسطه در محضر خدا ، قدم گذاشتن به بعد دیگر است . حضور فراگیر  خدا جنبه  ثانویهء است که اغلب آن را نادیده می انگاریم . (( فرا گیر )) نه از مکان حضور خدا بلکه از میزان حضور او در هر جای مفروض نیز حکایت می کند . خدا نه تنها در همه جا حاضر است بلکه بطور کامل در هر جائی حضور دارد . این پدیده را بی کرانه بودن یا خلاصه تر بی کرانگی می توان گفت . ایمان دارانی که در نیویورک زندگی می کنند از حضور کامل خدا محفوظ می شوند ، کما اینکه ایمانداران مسکو نیز از همان حضور لذت می برند . با این حساب ، بی کرانگی او ربطی به کمیت او ندارد ، بلکه به توانائی او در حضور کامل در همه جا مربوط می شود .

تئوری حضور همه جانبهء خدا ، ما را به حق از دهشت پر می کند . تئوری مزبور ، علاوه بر اینکه انسان را به حفظ حرمت خدا وا می دارد و روح عقیم را آبستن می کند ، تسلی دهندگی خود را به اثبات می رساند . ما همواره می توانیم از توجه تقسیم نا شدهء خدا مطمن باشیم . برای اینکه بتوانیم با خدا باشیم ، هرگز محتاج در صف ایستادن یا نوبت گرفتن نیستیم . هنگامی که در حضور خدا هستیم ، او سرگرم رسیدگی به حوادث آن سر دنیا نیست . البته تئوری مزبور ، برای بی ایمان اصلا تسلی دهنده نیست . برای پنهان شدن از حضور خدا ، جائی وجود ندارد . هیچ گوشه ای از کائنات نیست که خدا در آنجا نباشد . شریران در جهنم نه از خدا بلکه از سخاوت او جدایند . غضب او پیوسته با ایشان است .

داود نبی ، کسیکه همواره جلال حضور همه جانبهء خدا را در مزامیر ستود ، فشرده شاعرانه ای از آن تئوری را به دست می دهد .

مزامیر ۱۳۹ :

7  از روح‌ تو كجا بروم‌؟ و از حضور تو كجا بگريزم‌؟  8  اگر به‌ آسمان‌ صعود كنم‌، تو آنجا هستي‌! و اگر در هاويه‌ بستر بگسترانم‌ اينك‌ تو آنجا هستي‌!  9  اگر بالهاي‌ سحر را بگيرم‌ و در اقصاي‌ دريا ساكن‌ شوم‌،  10  در آنجا نيز دست‌ تو مرا رهبري‌ خواهد نمود و دست‌ راست‌ تو مرا خواهد گرفت‌.

یاران مسیح بطور خلاصه می توان حضور خداوند در همه جا را به چهار بخش تقسیم کرد .

۱ ـ فقط روح نامتناهی می تواند در همه جا حاضر باشد .

۲ ـ خدا در بند زمان و مکان نیست . وجود او ، زمان و مکان را پشت سر می گذارد .

۳ ـ حضور فرا گیر خدا ، یعنی بی کرانگی او ، همان بی کرانگی که او به واسطهء آن قادر است در پری خویش ، در همهء زمانها و در همهء مکانها حاضر باشد .

۴ ـ حضور فراگیر خدا ، برای ایمانداران تسلی و برای بی ایمانان وحشت است .

اول پادشاهان ۸ :

27  «اما آيا خدا في‌الحقيقة‌ بر زمين‌ ساكن‌ خواهد شد؟ اينك‌ فلك‌ و فلك‌الافلاك‌ تو را گنجايش‌ ندارد تا چه‌ رسد به‌ اين‌ خانه‌اي‌ كه‌ من‌ بنا كرده‌ام‌.  28  ليكن‌ اي‌ يَهُوَه‌، خداي‌ من‌، به‌ دعا و تضرّع‌ بندة‌ خود توجه‌ نما و استغاثه‌ و دعايي‌ را كه‌ بنده‌ات‌ امروز به‌ حضور تو مي‌كند، بشنو، 

ایوب ۱۱ :

7  آيا عمق‌هاي‌ خدا را مي‌تواني‌ دريافت‌ نمود؟ يا به‌ كُنه‌ قادر مطلق‌ تواني‌ رسيد؟  8  مثل‌ بلنديهاي‌ آسمان‌ است‌؛ چه‌ خواهي‌ كرد؟ گودتر از هاويه‌ است‌؛ چه‌ تواني‌ دانست‌؟  9  پيمايش‌ آن‌ از جهان‌ طويل‌تر و از دريا پهن‌تر است‌.  10  اگر سخت‌ بگيرد و حبس‌ نمايد و به‌ محاكمه‌ دعوت‌ كند، كيست‌ كه‌ او را ممانعت‌ نمايد؟ 

ارمیا ۲۳ :

  23  يهوه‌ مي‌گويد: آيا من‌ خداي‌ نزديك‌ هستم‌ و خداي‌ دور ني‌؟ 24 و  خداوند  مي‌گويد: آيا كسي‌ خويشتن‌ را در جاي‌ مخفي‌ پنهان‌ تواند نمود كه‌ من‌ او را نبينم‌ مگر من‌ آسمان‌ و زمين‌ را مملّو نمي‌سازم‌؟ كلام‌ خداوند  اين‌ است‌. 

اعمال رسولان ۱۷ :

22  پس‌ پولُس‌ در وسط‌ كوه‌ مرّيخ‌ ايستاده‌، گفت‌: «اي‌ مردان‌ اَطينا، شما را از هر جهت‌ بسيار ديندار يافته‌ام‌،  23  زيرا چون‌ سير كرده‌، معابد شما را نظاره‌ مي‌نمودم‌، مذبحي‌ يافتم‌ كه‌ بر آن‌، نام‌ خداي‌ ناشناخته‌ نوشته‌ بود. پس‌ آنچه‌ را شما ناشناخته‌ مي‌پرستيد، من‌ به‌ شما اعلام‌ مي‌نمايم‌. 24  خدايي‌ كه‌ جهان‌ و آنچه‌ در آن‌ است‌ آفريد، چونكه‌ او مالك‌ آسمان‌ و زمين‌ است‌، در هيكلهاي‌ ساخته‌ شده‌ به‌ دستها ساكن‌ نمي‌باشد 25 و از دست‌ مردم‌ خدمت‌ كرده‌ نمي‌شود كه‌ گويا محتاج‌ چيزي‌ باشد، بلكه‌ خود به‌ همگان‌ حيات‌ و نَفَس‌ و جميع‌ چيزها مي‌بخشد.  26  و هر امّت‌ انسان‌ را از يك‌ خون‌ ساخت‌ تا بر تمامي‌ روي‌ زمين‌ مسكن‌ گيرند و زمانهاي‌ معيّن‌ و حدود مسكنهاي‌ ايشان‌ را مقرّر فرمود  27  تا خدا را طلب‌ كنند كه‌ شايد او را تفحّص‌ كرده‌، بيابند، با آنكه‌ از هيچ‌ يكي‌ از ما دور نيست‌.  28  زيرا كه‌ در او زندگي‌ و حركت‌ و وجود داريم‌ چنانكه‌ بعضي‌ از شعراي شما نيز گفته‌اند كه‌ از نسل‌ او مي‌باشيم‌.  29  پس‌ چون‌ از نسل‌ خدا مي‌باشيم‌، نشايد گمان‌ برد كه‌ الوهيّت‌ شباهت‌ دارد به‌ طلا يا نقره‌ يا سنگ‌ منقوش‌ به‌ صنعت‌ يا مهارت‌ انسان‌.  30  پس‌ خدا از زمانهاي‌ جهالت‌ چشم‌ پوشيده‌، الا´ن‌ تمام‌ خلق‌ را در هر جا حكم‌ مي‌فرمايد كه‌ توبه‌ كنند.  31  زيراروزي‌ را مقرّر فرمود كه‌ در آن‌ ربع‌ مسكون‌ را به‌ انصاف‌ داوري‌ خواهد نمود به‌ آن‌ مردي‌ كه‌ معيّن‌ فرمود و همه‌ را دليل‌ داد به‌ اينكه‌ او را از مردگان‌ برخيزانيد.»

(( فیض خداوندمان عیسی مسیح با شما باد ))

لینک ثابت نوشته شده در  2006/6/13ساعت 22:11  توسط عاشق مسیح  | 


کلیک کنید و داخل گروه من عضو بشوید
کلیک کنید و داخل گروه ما عضو بشوید
لوگو دوستان


 

 نوای انجیل