تبليغاتX

 نوای انجیل 

نوای انجیل

پدر

پسر               روح القدس

یاران مسیح زمانی که در ایران بودم از دوستان یا آشنایان می شنیدم در فلان جا معجزه شده است یا در محرم نور آمده و شفا گرفته اند و یا چند سال پیش در محله نظام آباد گفتند یک نوری آمده و به پرچم بالای حسینیه زده و یا شخصی در قم یا مشهد شفا گرفته است . البته منکر در کار خداوند نمیشویم چونکه اگر خدا بخواهد انجام می شود . یاد خاطره ای می افتم که شاید برای شما جالب باشد . برای کاری به مشهد رفته بودم بعد از تمام شدن کار و داشتن وقت به حرم رفتم و چونکه تیپم نشان نمی داد که برای زیارت رفتم یا سیاحت با خادمی شروع به صحبت کردم و دیدم از روی ناچاری آنجا کار می کند بعد از صحبت از او فقط یک سوال کردم و این بود در مدتی که اینجا کار می کنید آیا معجزه ای دیده اید یا نه ؟ (( او در جواب گفت زیاد ولی از همه بهترش را برایت باز گو می کنم . او گفت در سال ۱۳۸۲ در بالاسر آقا همانجایی که مردم می خوابند و طنابهای چند متری به خود می بندند دیدم صدای معجزه  معجزه میآید و مردم به آنجا حمله ور شدن تا جائی که راه برای ما خدمه نبود بالاخره خودمان را رساندیم دیدیم خانمی بر روی ویلچیر بلند شده و را ه میرود و مردم هم چادر و لباس او را برای تبرک دارند پاره میکنند . او را با هزار بدبختی به دفتر بردیم و آن زن در کمال ناباوری می گفت اینجا کجاست . بعد مدتی که حالش بهتر شد  اصل ماجرا را تعریف کرد آن زن گفت در خیابان منتظر تاکسی بودم که یک شخصی جلوی پایم ترمز کرد و دیدم مسن است سوار شدم و بعد مدتی او به من گفت خانم یک از دوستانم از شمال برنج آورده است من سر رشته ای ندارم اگر خوب است شما  لطفا نظر بدهید . من برنج را بو کردم و آلان هم اینجا هستم .خانم مسنی که با این خانم بود او توضیح داد که شخصی آمد وگفت که این زن مادر من است او فلج و پیر است اینجا باشد من بروم ماشینم را پارک کنم تا برگردم و زمانی که دیدم این خانم حرکت کرد گفتم معجزه شده است . البته طلاهای آن خانم بسرقت رفته بود .  آن خدام می گفت روزی چند بار از این برنامه ها اینجا پیاده میشود )) . حال خودمان قضاوت کنیم . در بالا توضیح دادم که فقط خداوند میتواند معجزه کند و ما منکر آن هم نمی شویم . زیرا معجزه از آن خداوند  می باشد آن هم اگر خدوند صلاح یا مصلحتی ببیند و غیر ممکن است بشر بتواند از خود معجزه ایی نماید .

عیسی مسیح پسری را شفا میدهد

انجیل یوحنا ۴ :

46  پس‌ عيسي‌ به‌ قاناي‌ جليل‌ آنجايي‌ كه‌ آب‌ را شراب‌ ساخته‌ بود، بازآمد. و يكي‌ از سرهنگان‌ مَلِك‌ بود كه‌ پسر او در كفرناحوم‌ مريض‌ بود.  47  و چون‌ شنيد كه‌ عيسي‌ از يهوديّه‌ به‌ جليل‌ آمده‌ است‌، نزد او آمده‌، خواهش‌ كرد كه‌ فرود بيايد و پسر او را شفا دهد، زيرا كه‌ مشرف‌ به‌ موت‌ بود. 48  عيسي‌ بدو گفت‌: «اگر آيات‌ و معجزات‌ نبينيد، همانا ايمان‌ نياوريد.»  49  سرهنگ‌ بدو گفت‌: «اي‌ آقا قبل‌ از آنكه‌ پسرم‌ بميرد فرود بيا.»  50  عيسي‌ بدو گفت‌: «برو كه‌ پسرت‌ زنده‌ است‌.» آن‌ شخص‌ به‌ سخني‌ كه‌ عيسي‌ بدو گفت‌، ايمان‌ آورده‌، روانه‌ شد.  51  و در وقتي‌ كه‌ او مي‌رفت‌، غلامانش‌ او رااستقبال‌ نموده‌، مژده‌ دادند و گفتند كه‌ پسر تو زنده‌ است‌.  52  پس‌ از ايشان‌ پرسيد كه‌ «در چه‌ ساعت‌ عافيت‌ يافت‌؟» گفتند: «ديروز، در ساعت‌ هفتم‌ تب‌ از او زايل‌ گشت‌.»  53  آنگاه‌ پدر فهميد كه‌ در همان‌ ساعت‌ عيسي‌ گفته‌ بود: «پسر تو زنده‌ است‌.» پس‌ او و تمام‌ اهل‌ خانه‌ او ايمان‌ آوردند. 54  و اين‌ نيز معجزه‌ دوّم‌ بود كه‌ از عيسي‌ در وقتي‌ كه‌ از يهوديّه‌ به‌ جليل‌ آمد، به‌ ظهور رسيد.

عیسی مسیح اشخاص زیادی را شفا می دهد

انجیل متی ۴ :

23  و عيسي‌ در تمام‌ جليل‌ مي‌گشت‌ و در كنايس‌ ايشان‌ تعليم‌ داده‌، به‌ بشارت‌ ملكوت‌ موعظه‌ همي‌ نمود و هر مرض‌ و هر درد قوم‌ را شفا مي‌داد.  24  و اسم‌ او در تمام‌ سوريّه‌ شهرت‌ يافت‌، و جميع‌ مريضاني‌ كه‌ به‌ انواع‌ امراض‌ و دردها مبتلا بودند و ديوانگان‌ و مصروعان‌ و مفلوجان‌ را نزد او آوردند، و ايشان‌ را شفا بخشيد. 25  و گروهي‌ بسيار از جليل‌ و ديكاپولِس‌ و اُورشليم‌ و يهوديّه‌ و آن‌ طرف‌ اُرْدُن‌ در عقب‌ او روانه‌ شدند.

صید بزرگ ماهی

انجیل لوقا ۵ :

  و هنگامـي كـه‌ گروهـي‌ بــر وي ازدحـام‌مي‌نمودند تا كلام‌ خدا را بشنوند، او به‌ كنار درياچه‌ جنيسارت‌ ايستاده‌ بود.  2  و دو زورق‌ را در كنار درياچه‌ ايستاده‌ ديد كه‌ صيادان‌ از آنها بيرون‌ آمده‌، دامهاي‌ خود را شست‌ و شو مي‌نمودند.  3  پس‌ به‌ يكي‌ از آن‌ دو زورق‌ كه‌ مال‌ شمعون‌ بود سوار شده‌، از او درخواست‌ نمود كه‌ از خشكي‌ اندكي‌ دور ببرد. پس‌ در زورق‌ نشسته‌، مردم‌ را تعليم‌ مي‌داد.
4  و چون‌ از سخن‌ گفتن‌ فارغ‌ شد، به‌ شمعون‌ گفت‌: «به‌ ميانه‌ درياچه‌ بران‌ و دامهاي‌ خود را براي‌ شكار بيندازيد.»  5  شمعون‌ در جواب‌ وي‌ گفت‌: «اي‌ استاد، تمام‌ شب‌ را رنج‌ برده‌ چيزي‌ نگرفتيم‌، ليكن‌ به‌ حكم‌ تو، دام‌ را خواهيم‌ انداخت‌.»  6  و چون‌ چنين‌ كردند، مقداري‌ كثير از ماهي‌ صيد كردند، چنانكه‌ نزديك‌ بود دام‌ ايشان‌ گسسته‌ شود.  7  و به‌ رفقاي‌ خود كه‌ در زورق‌ ديگر بودند اشاره‌ كردند كه‌ آمده‌ ايشان‌ را امداد كنند. پس‌ آمده‌ هر دو زورق‌ را پر كردند بقسمي‌ كه‌ نزديك‌ بود غرق‌ شوند.
8  شمعون‌ پطرس‌ چون‌ اين‌ را بديد، بر پايهاي‌ عيسي‌ افتاده‌، گفت‌: «اي‌ خداوند از من‌ دور شوزيرا مردي‌ گناهكارم‌.»  9  چونكه‌ به‌سبب‌ صيد ماهي‌ كه‌ كرده‌ بودند، دهشت‌ بر او و همه‌ رفقاي‌ وي‌ مستولي‌ شده‌ بود.  10  و هم‌ چنين‌ نيز بر يعقوب‌ و يوحنّا پسران‌ زِبِدي‌ كه‌ شريك‌ شمعون‌ بودند. عيسي‌ به‌ شمعون‌ گفت‌: «مترس‌. پس‌ از اين‌ مردم‌ را صيد خواهي‌ كرد.»  11  پس‌ چون‌ زورقها را به‌ كنار آوردند، همه‌ را ترك‌ كرده‌، از عقب‌ او روانه‌ شدند.

عیسی مسیح قدرت خود را بر دیو ها نشان می دهد

انجیل لوقا ۴ :

31  و به‌ كَفَرناحوم‌ شهري‌ از جليل‌ فرود شده‌، در روزهاي‌ سَبَّت‌، ايشان‌ را تعليم‌ مي‌داد.  32  و از تعليم‌ او در حيرت‌ افتادند، زيرا كه‌ كلام‌ او با قدرت‌ مي‌بود.  33  و در كنيسه‌ مردي‌ بود، كه‌ روح‌ ديو خبيث‌ داشت‌ و به‌ آواز بلند فريادكنان‌ مي‌گفت‌:  34  «آه‌ اي‌ عيسي‌ ناصري‌، ما را با تو چه‌ كار است‌، آيا آمده‌اي‌ تا ما را هلاك‌ سازي‌؟ تو رامي‌شناسم‌ كيستي‌، اي‌ قدّوس‌ خدا.»  35  پس‌ عيسي‌ او را نهيب‌ داده‌، فرمود: «خاموش‌ باش‌ و از وي‌ بيرون‌ آي‌.» در ساعت‌ ديو او را در ميان‌ انداخته‌، از او بيرون‌ شد و هيچ‌ آسيبي‌ بدو نرسانيد.  36  پس‌ حيرت‌ بر همه‌ ايشان‌ مستولي‌ گشت‌ و يكديگر را مخاطب‌ ساخته‌، گفتند: «اين‌ چه‌ سخن‌ است‌ كه‌ اين‌ شخص‌ با قدرت‌ و قوّت‌، ارواح‌ پليد را امر مي‌كند و بيرون‌ مي‌آيند!»  37  و شهرت‌ او در هر موضعي‌ از آن‌ حوالي‌ پهن‌ شد.

در خانه شمعون

انجیل لوقا ۴ :

 38  و از كنيسه‌ برخاسته‌، به‌ خانه‌ شمعون‌ درآمد. و مادر زن‌ شمعون‌ را تب‌ شديدي‌ عارض‌ شده‌ بود. براي‌ او از وي‌ التماس‌ كردند.  39  پس‌ بر سر وي‌ آمده‌، تب‌ را نهيب‌ داده‌، تب‌ از او زايل‌ شد. در ساعت‌ برخاسته‌، به‌ خدمتگزاري‌ ايشان‌ مشغول‌ شد.
40  و چون‌ آفتاب‌ غروب‌ مي‌كرد، همه‌ آناني‌ كه‌ اشخاص‌ مبتلا به‌ انواع‌ مرضها داشتند، ايشان‌ را نزد وي‌ آوردند و به‌ هر يكي‌ از ايشان‌ دست‌ گذارده‌، شفا داد.  41  و ديوها نيز از بسياري‌ بيرون‌ مي‌رفتند و صيحه‌ زنان‌ مي‌گفتند كه‌«تو مسيح‌ پسر خدا هستي‌.» ولي‌ ايشان‌ را قدغن‌ كرده‌، نگذاشت‌ كه‌ حرف‌ زنند، زيرا كه‌ دانستند او مسيح‌ است‌.

عیسی مسیح مرد مفلوجی را شفا می دهد

انجیل مرقس ۲ :

 و بعد از چندي‌، باز وارد كفرناحوم‌ شده‌، چون‌ شهرت‌ يافت‌ كه‌ در خانه‌ است‌، 2 بي‌درنگ‌ جمعي‌ ازدحام‌ نمودند بقسمي‌ كه‌ بيرون‌ در نيز گنجايش‌ نداشت‌ و براي‌ ايشان‌ كلام‌ را بيان‌ مي‌كرد.  3  كه‌ ناگاه‌ بعضي‌ نزد وي‌ آمده‌ مفلوجي‌ را به‌ دست‌ چهار نفر برداشته‌، آوردند. 4 و چون‌ به‌سبب‌ جمعيت‌ نتوانستند نزد او برسند، طاق‌ جايي‌ را كه‌ او بود باز كرده‌ و شكافته‌، تختي‌ را كه‌ مفلوج‌ بر آن‌ خوابيده‌ بود، به‌ زير هشتند. 5 عيسي‌ چون‌ ايمان‌ ايشان‌ را ديد، مفلوج‌ را گفت‌:«اي‌ فرزند، گناهان‌ تو آمرزيده‌ شد.»
6  ليكن‌ بعضي‌ از كاتبان‌ كه‌ در آنجا نشسته‌ بودند، در دل‌ خود تفكّر نمودند  7  كه‌ «چرا اين‌ شخص‌ چنين‌ كفر مي‌گويد؟ غير از خداي‌ واحد، كيست‌ كه‌ بتواند گناهان‌ را بيامرزد؟»  8  در ساعت‌ عيسي‌ در روح‌ خود ادراك‌ نموده‌ كه‌ با خود چنين‌ فكر مي‌كنند، بديشان‌ گفت‌: «از بهر چه‌ اين‌ خيالات‌ را به‌خاطر خود راه‌ مي‌دهيد؟  9  كدام‌ سهل‌تر است‌؟ مفلوج‌ را گفتن‌ گناهان‌ تو آمرزيده‌ شد؟ يا گفتن‌ برخيز و بستر خود را برداشته‌ بخرام‌؟  10  ليكن‌ تا بدانيد كه‌ پسر انسان‌ را استطاعت‌ آمرزيدن‌ گناهان‌ بر روي‌ زمين‌ هست‌...» مفلوج‌ را گفت‌:  11  «تو را مي‌گويم‌ برخيز و بستر خود را برداشته‌، به‌ خانه‌ خود برو!» 12  او برخاست‌ و بي‌تأمّل‌ بستر خود را برداشته‌، پيش‌ روي‌ همه‌ روانه‌ شد بطوري‌ كه‌ همه‌ حيران‌ شده‌، خدا را تمجيد نموده‌، گفتند: «مثل‌ اين‌ امر هرگز نديده‌ بوديم‌!»

مردگان زنده می شوند

انجیل لوقا ۷ :

11  و دو روز بعد به‌ شهري‌ مسمّي‌' به‌ نائين‌ مي‌رفت‌ و بسياري‌ از شاگردان‌ او و گروهي‌ عظيم‌، همراهش‌ مي‌رفتند.  12  چون‌ نزديك‌ به‌ دروازه‌ شهر رسيد، ناگاه‌ ميّتي‌ را كه‌ پسر يگانه‌ بيوه‌ زني‌ بود مي‌بردند و انبوهي‌ كثير از اهل‌ شهر، با وي‌ مي‌آمدند.
13  چون‌ خداوند او را ديد، دلش‌ بر او بسوخت‌ و به‌ وي‌ گفت‌: «گريان‌ مباش‌.»  14  و نزديك‌ آمده‌، تابوت‌ را لمس‌ نمود و حاملان‌ آن‌ بايستادند. پس‌ گفت‌: «اي‌ جوان‌، تو را مي‌گويم‌ برخيز.»  15  در ساعت‌ آن‌ مرده‌ راست‌ بنشست‌ و سخن‌ گفتن‌ آغاز كرد و او را به‌ مادرش‌ سپرد.  16  پس‌ خوف‌ همه‌ را فراگرفت‌ و خدا را تمجيدكنان‌ مي‌گفتند كه‌ «نبي‌اي‌ بزرگ‌ در ميان‌ ما مبعوث‌ شده‌ و خدا از قوم‌ خود تفقّد نموده‌ است‌.»  17  پس‌ اين‌ خبر درباره‌ او در تمام‌ يهوديّه‌ و جميع‌ آن‌ مرز و بوم‌ منتشر شد 18  و شاگردان‌ يحيي‌ او را از جميع‌ اين‌ وقايع‌ مطّلع‌ ساختند.  19  پس‌ يحيي‌ دو نفر از شاگردان‌ خود را طلبيده‌، نزد عيسي‌ فرستاده‌، عرض‌ نمود كه‌ «آيا تو آن‌ آينده‌ هستي‌ يا منتظر ديگري‌ باشيم‌؟»  20  آن‌ دو نفر نزد وي‌ آمده‌، گفتند: «يحيي‌ تعميد دهنده‌ ما را نزد تو فرستاده‌، مي‌گويد آيا تو آن‌ آينده‌ هستي‌ يا منتظر ديگري‌باشيم‌.»  21  در همان‌ ساعت‌، بسياري‌ را از مرضها و بلايا و ارواح‌ پليد شفا داد و كوران‌ بسياري‌ را بينايي‌ بخشيد.  22  عيسي‌ در جواب‌ ايشان‌ گفت‌: «برويد و يحيي‌ را از آنچه‌ ديده‌ و شنيده‌ايد خبر دهيد كه‌ كوران‌، بينا و لنگان‌ خرامان‌ و ابرصان‌ طاهر و كرّان‌، شنوا و مردگان‌، زنده‌ مي‌گردند و به‌ فقرا  بشارت‌ داده‌ مي‌شود.  23  و خوشابحال‌ كسي‌ كه‌ در من‌ لغزش‌ نخورد.»

باد و دریا از او اطاعت می کنند

انجیل متی ۸ :

23  چون‌ به‌ كشتي‌ سوار شد، شاگردانش‌ از عقب‌ او آمدند.  24  ناگاه‌ اضطراب‌ عظيمي‌ در دريا پديد آمد، بحديّ كه‌ امواج‌، كشتي‌ را فرو مي‌گرفت‌؛ و او در خواب‌ بود.  25  پس‌ شاگردان‌ پيش‌ آمده‌، او را بيدار كرده‌، گفتند: «خداوندا، ما را درياب‌ كه‌ هلاك‌ مي‌شويم‌!»  26  بديشان‌ گفت‌: «اي‌ كم‌ ايمانان‌، چرا ترسان‌ هستيد؟» آنگاه‌ برخاسته‌، بادها و دريا را نهيب‌ كرد كه‌ آرامي‌ كامل‌ پديد آمد.  27  امّا آن‌ اشخاص‌ تعجّب‌ نموده‌، گفتند: «اين‌ چگونه‌ مردي‌ است‌ كه‌ بادها و دريا نيز او را اطاعت‌ مي‌كنند!»

مردی با روح ناپاک

انجیل مرقس ۵ :

 پس‌ به‌ آن‌ كناره‌ دريا تا به‌ سرزمين‌ جَدَريان آمدند.  2  و چون‌ از كشتي‌ بيرون‌ آمد، في‌الفور شخصي‌ كه‌ روحي‌ پليد داشت‌ از قبور بيرون‌ شده‌، بدو برخورد.  3  كه‌ در قبور ساكن‌ مي‌بود و هيچ‌كس‌ به‌ زنجيرها هم‌ نمي‌توانست‌ او را بند نمايد،  4  زيرا كه‌ بارها او را به‌ كُنده‌ها و زنجيرها بسته‌ بودند و زنجيرها را گسيخته‌ و كنده‌ها را شكسته‌ بود و احدي‌ نمي‌توانست‌ او را رام‌ نمايد،  5  و پيوسته‌ شب‌ وروز در كوهها و قبرها فرياد مي‌زد و خود را به‌ سنگها مجروح‌ مي‌ساخت‌.  6  چون‌ عيسي‌ را از دور ديد، دوان‌ دوان‌ آمده‌، او را سجده‌ كرد،  7  و به‌ آواز بلند صيحه‌ زده‌، گفت‌: «اي‌ عيسي‌، پسر خداي‌ تعالي‌'، مرا با تو چه‌ كار است‌؟ تو را به‌ خدا قسم‌ مي‌دهم‌ كه‌ مرا معذّب‌ نسازي‌.»  8  زيرا بدو گفته‌ بود: «اي‌ روح‌ پليد از اين‌ شخص‌ بيرون‌ بيا!»  9  پس‌ از او پرسيد: «اسم‌ تو چيست‌؟» به‌ وي‌ گفت‌: «نام‌ من‌ لَجئوُن‌ است‌ زيرا كه‌ بسياريم‌.»  10  پس‌ بدو التماس‌ بسيار نمود كه‌ ايشان‌ را از آن‌ سرزمين‌ بيرون‌ نكند.  11  و در حوالي‌ آن‌ كوهها، گله‌ گراز بسياري‌ مي‌چريد.  12  و همه‌ ديوها از وي‌ خواهش‌ نموده‌، گفتند: «ما را به‌ گرازها بفرست‌ تا در آنها داخل‌ شويم‌.»  13  فوراً عيسي‌ ايشان‌ را اجازت‌ داد. پس‌ آن‌ ارواح‌ خبيث‌ بيرون‌ شده‌، به‌ گرازان‌ داخل‌ گشتند و آن‌ گله‌ از بلندي‌ به‌ دريا جست‌ و قريب‌ بدو هزار بودند كه‌ در آب‌ خفه‌ شدند.  14  و خوك‌بانان‌ فرار كرده‌، در شهر و مزرعه‌ها خبر مي‌دادند و مردم‌ بجهت‌ ديدن‌ آن‌ ماجرا بيرون‌ شتافتند.  15  و چون‌ نزد عيسي‌ رسيده‌، آن‌ ديوانه‌ را كه‌ لَجئون‌ داشته‌ بود ديدند كه‌نشسته‌ و لباس‌ پوشيده‌ و عاقل‌ گشته‌ است‌، بترسيدند.  16  و آناني‌ كه‌ ديده‌ بودند، سرگذشت‌ ديوانه‌ و گرازان‌ را بديشان‌ بازگفتند.  17  پس‌ شروع‌ به‌ التماس‌ نمودند كه‌ از حدود ايشان‌ روانه‌ شود. 18  و چون‌ به‌ كشتي‌ سوار شد، آنكه‌ ديوانه‌ بود از وي‌ استدعا نمود كه‌ با وي‌ باشد.  19  امّا عيسي‌ وي‌ را اجازت‌ نداد بلكه‌ بدو گفت‌: «به‌ خانه‌ نزد خويشان‌ خود برو و ايشان‌ را خبر ده‌ از آنچه‌ خداوند با تو كرده‌ است‌ و چگونه‌ به‌ تو رحم‌ نموده‌ است‌.»  20  پس‌ روانه‌ شده‌، در ديكاپولس‌ به‌ آنچه‌ عيسي‌ با وي‌ كرده‌، موعظه‌ كردن‌ آغاز نمود كه‌ همه‌ مردم‌ متعجّب‌ شدند.

عیسی شفا و زندگی می بخشد

انجیل لوقا ۸ :

40  و چون‌ عيسي‌ مراجعت‌ كرد، خلق‌ او را پذيرفتند زيرا جميع‌ مردم‌ چشم‌ به‌ راه‌ او مي‌داشتند.  41  كه‌ ناگاه‌ مردي‌، يايِرُس‌ نام‌ كه‌ رئيس‌ كنيسه‌ بود، به‌ پايهاي‌ عيسي‌ افتاده‌، به‌ او التماس‌ نمود كه‌ به‌ خانه‌ او بيايد.  42  زيرا كه‌ او را دختر يگانه‌اي‌ قريب‌ به‌ دوازده‌ ساله‌ بود كه‌مشرف‌ بر موت‌ بود. و چون‌ مي‌رفت‌، خلق‌ بر او ازدحام‌ مي‌نمودند.
43  ناگاه‌ زني‌ كه‌ مدّت‌ دوازده‌ سال‌ به‌ استحاضه‌ مبتلا بود و تمام‌ مايملك‌ خود را صرف‌ اطبّا نموده‌ و هيچ‌كس‌ نمي‌توانست‌ او را شفا دهد، 44 از پشت‌ سر وي‌ آمده‌، دامن‌ رداي‌ او را لمس‌ نمود كه‌ در ساعت‌ جريان‌ خونش‌ ايستاد.  45  پس‌ عيسي‌ گفت‌: «كيست‌ كه‌ مرا لمس‌ نمود؟» چون‌ همه‌ انكار كردند، پطرس‌ و رفقايش‌ گفتند: «اي‌ استاد، مردم‌ هجوم‌ آورده‌، بر تو ازدحام‌ مي‌كنند و مي‌گويي‌ كيست‌ كه‌ مرا لمس‌ نمود؟»  46  عيسي‌ گفت‌: «البتّه‌ كسي‌ مرا لمس‌ نموده‌ است‌، زيرا كه‌ من‌ درك‌ كردم‌ كه‌ قوّتي‌ از من‌ بيرون‌ شد.»  47  چون‌ آن‌ زن‌ ديد كه‌ نمي‌تواند پنهان‌ ماند، لرزان‌ شده‌، آمد و نزد وي‌ افتاده‌ پيش‌ همه‌ مردم‌ گفت‌ كه‌ به‌ چه‌ سبب‌ او را لمس‌ نمود و چگونه‌ فوراًشفا يافت‌. 48 وي‌ را گفت‌: «اي‌ دختر، خاطرجمع‌ دار؛ ايمانت‌ تو را شفا داده‌ است‌؛ به‌ سلامتي‌ برو.»
49  و اين‌ سخن‌ هنوز بر زبان‌ او بود كه‌ يكي‌ از خانه‌ رئيس‌ كنيسه‌ آمده‌، به‌ وي‌ گفت‌: «دخترت‌ مرد. ديگر استاد را زحمت‌ مده‌.»  50  چون‌ عيسي‌ اين‌ را شنيد، توجّه‌ نموده‌ به‌ وي‌ گفت‌: «ترسان‌ مباش‌، ايمان‌ آور و بس‌ كه‌ شفا خواهد يافت‌.» 51 و چون‌ داخل‌ خانه‌ شد، جز پطرس‌ و يوحنّا و يعقوب‌ و پدر و مادر دختر، هيچ‌كس‌ را نگذاشت‌ كه‌ به‌ اندرون‌ آيد.  52  و چون‌ همه‌ براي‌ او گريه‌ و زاري‌ مي‌كردند، او گفت‌: «گريان‌ مباشيد! نمرده‌ بلكه‌ خفته‌ است‌.»  53  پس‌ به‌ او استهزا كردند چونكه‌ مي‌دانستند كه‌ مُرده‌ است‌.  54  پس‌ او همه‌ را بيرون‌ كرد و دست‌ دختر را گرفته‌، صدا زد و گفت‌: «اي‌ دختر برخيز.»  55  و روح‌ او برگشت‌ و فوراً برخاست‌. پس‌ عيسي‌ فرمود تا به‌ وي‌خوراك‌ دهند.  56  و پدر و مادر او حيران‌ شدند. پس‌ ايشان‌ را فرمود كه‌ هيچ‌كس‌ را از اين‌ ماجرا خبر ندهند.

عیسی مسیح به پنجهزار نفر خوراک می دهد

انجیل یوحنا ۶ :

 و بعد از آن‌ عيسي‌ به‌ آن‌ طرف‌ درياي‌ جليل‌كه‌ درياي‌ طبريّه‌ باشد، رفت‌.  2  و جمعي‌ كثير از عقب‌ او آمدند زيرا آن‌ معجزاتي‌ را كه‌ به‌ مريضان‌ مي‌نمود، مي‌ديدند.  3  آنگاه‌ عيسي‌ به‌ كوهي‌ برآمده‌، با شاگردان‌ خود در آنجا بنشست‌. 4  و فِصَح‌ كه‌ عيد يهود باشد، نزديك‌ بود.
5  پس‌ عيسي‌ چشمان‌ خود را بالا انداخته‌، ديد كه‌ جمعي‌ كثير به‌ طرف‌ او مي‌آيند. به‌ فيلپُس‌ گفت‌: «از كجا نان‌ بخريم‌ تا اينها بخورند؟»  6  و اين‌ را از روي‌ امتحان‌ به‌ او گفت‌، زيرا خود مي‌دانست‌ چه‌ بايد كرد.  7  فيلپّس‌ او را جواب‌ داد كه‌ «دويست‌ دينار نان‌، اينها را كفايت‌ نكند تا هر يك‌ اندكي‌ بخورند!»  8  يكي‌ از شاگردانش‌ كه‌ اندرياس‌ برادر شِمْعُون‌ پطرُس‌ باشد، وي‌ را گفت‌:  9  «در اينجا پسري‌ است‌ كه‌ پنج‌ نان‌ جو و دو ماهي‌ دارد. و ليكن‌ اين‌ از براي‌ اين‌ گروه‌ چه‌ مي‌شود؟» 10 عيسي‌ گفت‌: «مردم‌ را بنشانيد.» و در آن‌ مكان‌، گياهِ بسيار بود، و آن‌ گروه‌ قريب‌ به‌ پنج‌ هزار مرد بودند كه‌ نشستند.  11  عيسي‌ نانها را گرفته‌ و شكر نموده‌، به‌ شاگردان‌ داد و شاگردان‌ به‌ نشستگان‌ دادند؛ و همچنين‌ از دو ماهي‌ نيز به‌ قدري‌ كه‌ خواستند.  12  و چون‌ سير گشتند، به‌ شاگردان‌ خود گفت‌: «پاره‌هاي‌ باقي‌مانده‌ را جمع‌ كنيد تا چيزي‌ ضايع‌ نشود.»  13  پس‌ جمع‌ كردند و از پاره‌هاي‌ پنج‌ نان‌ جو كه‌ از خورندگان‌ زياده‌ آمده‌ بود، دوازده‌ سبد پر كردند.  14  و چون‌ مردمان‌ اين‌معجزه‌ را كه‌ از عيسي‌ صادر شده‌ بود ديدند، گفتند كه‌ «اين‌ البتّه‌ همان‌ نبي‌ است‌ كه‌ بايد در جهان‌ بيايد!»   15  و امّا عيسي‌ چون‌ دانست‌ كه‌ مي‌خواهند بيايند و او را به‌ زور برده‌، پادشاه‌ سازند، باز تنها به‌ كوه‌ برآمد.

عیسی مسیح بر روی دریا راه می رود

انجیل متی ۱۴ :

22  بي‌درنگ‌ عيسي‌ شاگردان‌ خود را اصرار نمود تا به‌ كشتي‌ سوار شده‌،  پيش‌ از وي‌ به‌ كناره‌ ديگر روانه‌ شوند تا آن‌ گروه‌ را رخصت‌ دهد.  23  و چون‌ مردم‌ را روانه‌ نمود،  به‌ خلوت‌ براي‌ عبادت‌ بر فراز كوهي‌ برآمد. و وقت‌ شام‌ در آنجا تنها بود. 24  امّا كشتي‌ در آن‌ وقت‌ در ميان‌ دريا به‌سبب‌ باد مخالف‌ كه‌ مي‌وزيد،  به‌ امواج‌   گرفتار بود.  25  و در پاس‌ چهارم‌ از شب‌، عيسي‌ بر دريا خراميده‌،  به‌سوي‌ ايشان‌ روانه‌ گرديد.  26  اما چون‌ شاگردان‌، او را بر دريا خرامان‌ ديدند،  مضطرب‌ شده‌،  گفتند كه‌ خيالي‌ است‌؛  و از خوف‌ فرياد برآوردند.  27  امّا عيسي‌ ايشان‌ را بي‌تأمّل‌ خطاب‌ كرده‌،  گفت‌: «خاطر جمع‌ داريد! منم‌، ترسان‌ مباشيد! » 28 پطرس‌ در جواب‌ او گفت‌: «خداوندا، اگر تويي‌ مرا بفرما تا بر روي‌ آب‌،  نزد تو آيم‌. »  29  گفت‌: «بيا! » در ساعت‌ پطرس‌ از كشتي‌ فرود شده‌،  بر روي‌ آب‌ روانه‌ شد تا نزد عيسي‌ آيد.  30  ليكن‌ چون‌ باد را شديد ديد، ترسان‌ گشت‌ و مشرف‌ به‌ غرق‌ شده‌،  فرياد برآورده‌،  گفت‌: «خداوندا،  مرا درياب‌. »  31  عيسي‌ بي‌درنگ‌ دست‌ آورده‌، او را بگرفت‌ و گفت‌: «اي‌ كم‌ ايمان‌،  چرا شك‌ آوردي‌؟ »  32  و چون‌ به‌ كشتي‌ سوار شدند،  باد ساكن‌ گرديد.  33  پس‌ اهل‌ كشتي‌ آمده‌، او را پرستش‌ كرده‌،  گفتند: «في‌الحقيقة‌ تو پسر خداهستي‌!»

مرد کر و لال

انجیل مرقس ۷ :

31  و باز از نواحي‌ صور روانه‌ شده‌، از راه‌ صيدون‌ در ميان‌ حدود ديكاپولِس‌ به‌ درياي‌ جليل‌ آمد.
32  آنگاه‌ كري‌ را كه‌ لكنت‌ زبان‌ داشت‌ نزد وي‌ آورده‌، التماس‌ كردند كه‌ دست‌ بر او گذارد. 33 پس‌ او را از ميان‌ جماعت‌ به‌ خلوت‌ برده‌، انگشتان‌ خود را در گوشهاي‌ او گذاشت‌ و آب‌ دهان‌ انداخته‌، زبانش‌ را لمس‌ نمود؛  34  و به‌سوي‌ آسمان‌ نگريسته‌، آهي‌ كشيد و بدو گفت‌: «اَفَتَحْ!» يعني‌ باز شو  35  در ساعت‌ گوشهاي‌ او گشاده‌ و عقده‌ زبانش‌ حلّ شده‌، به‌ درستي‌ تكلّم‌ نمود.36 پس‌ ايشان‌ را قدغن‌ فرمود كه‌ هيچ‌كس‌ را خبر ندهند؛ ليكن‌ چندان‌ كه‌ بيشتر ايشان‌ را قدغن‌ نمود، زيادتر او را شهرت‌ دادند.  37  و بي‌نهايت‌ متحيّر گشتـه‌ مي‌گفتنـد: «همه‌ كارهـا را نيكـو كرده‌ است‌؛ كران‌ را شنوا و گنگان‌ را گويا مي‌گرداند!»

جمع کثیری نزد عیسی مسیح می آیند

انجیل متی ۱۵ :

29  عيسي‌ از آنجا حركت‌ كرده‌، به‌ كناره‌ درياي‌ جليل‌ آمد و برفراز كوه‌ برآمده‌، آنجا بنشست‌. 30 و گروهي‌ بسيار،  لنگان‌ و كوران‌ و گنگان‌ و شلاّن‌ و جمعي‌ از ديگران‌ را با خود برداشته‌،  نزد او آمدند و ايشان‌ را بر پايهاي‌ عيسي‌ افكندند و ايشان‌ را شفا داد،  31  بقسمي‌ كه‌ آن‌ جماعت‌،  چون‌ گنگان‌ را گويا و شلاّن‌ را تندرست‌ و لنگان‌ را خرامان‌ و كوران‌ را بينا ديدند،  متعجّب‌ شده‌،  خداي‌ اسرائيل‌ را تمجيد كردند.

قدرت عیسی مسیح غلبه می کند

انجیل مرقس ۹ :

14  پس‌ چون‌ نزد شاگردان‌ خود رسيد، جمعي‌كثير گرد ايشان‌ ديد و بعضي‌ از كاتبان‌ را كه‌ با ايشان‌ مباحثه‌ مي‌كردند.  15  در ساعت‌، تمامي‌ خلق‌ چون‌ او را بديدند، در حيرت‌ افتادند و دوان‌ دوان‌ آمده‌، او را سلام‌ دادند.  16  آنگاه‌ از كاتبان‌ پرسيد كه‌ «با اينها چه‌ مباحثه‌ داريد؟»  17  يكي‌ از آن‌ ميان‌ در جواب‌ گفت‌: «اي‌ استاد، پسر خود را نزد تو آوردم‌ كه‌ روحي‌ گنگ‌ دارد،  18  و هر جا كه‌ او را بگيرد مي‌اندازدش‌، چنانچه‌ كف‌ برآورده‌، دندانها بهم‌ مي‌سايد و خشك‌ مي‌گردد. پس‌ شاگردان‌ تو را گفتم‌ كه‌ او را بيرون‌ كنند، نتوانستند.»  19  او ايشان‌ را جواب‌ داده‌، گفت‌: «اي‌ فرقه‌ بي‌ايمان‌ تا كي‌ با شما باشم‌ و تا چه‌ حدّ متحمّل‌ شما شوم‌! او را نزد من‌ آوريد.»  20  پس‌ او را نزد وي‌ آوردند. چون‌ او را ديد، فوراً آن‌ روح‌ او را مصروع‌ كرد تا بر زمين‌ افتاده‌، كف‌ برآورد و غلطان‌ شد.  21  پس‌ از پدر وي‌ پرسيد: «چند وقت‌ است‌ كه‌ او را اين‌ حالت‌ است‌؟» گفت‌: «از طفوليّت‌.  22  و بارها او را در آتش‌ و در آب‌ انداخت‌ تا او را هلاك‌ كند. حال‌ اگر مي‌تواني‌ بر ما ترحّم‌ كرده‌، ما را مدد فرما.»  23  عيسي‌ وي‌ را گفت‌: «اگر مي‌تواني‌ ايمان‌ آري‌، مؤمن‌ را همه‌ چيز ممكن‌ است‌.»  24  در ساعت‌ پدر طفل‌ فرياد برآورده‌، گريه‌كنان‌ گفت‌: «ايمان‌ مي‌آورم‌ اي‌ خداوند، بي‌ايماني‌ مرا امداد فرما.»  25  چون‌ عيسي‌ ديد كه‌ گروهي‌ گرد او به‌ شتاب‌ مي‌آيند، روح‌ پليد را نهيب‌ داده‌، به‌ وي‌ فرمود: «اي‌ روح‌ گنگ‌ و كرّ من‌ تو را حكم‌ مي‌كنم‌ از او در آي‌ و ديگر داخل‌ او مشو!»  26  پس‌ صيحه‌ زده‌ و او را بشدّت‌ مصروع‌ نموده‌، بيرون‌ آمد و مانند مرده‌ گشت‌، چنانكه‌ بسياري‌ گفتند كه‌ فوت‌ شد.  27  امّاعيسي‌ دستش‌ را گرفته‌، برخيزانيدش‌ كه‌ برپا ايستاد.  28  و چون‌ به‌ خانه‌ در آمد، شاگردانش‌ در خلوت‌ از او پرسيدند: «چرا ما نتوانستيم‌ او را بيرون‌ كنيم‌؟»  29  ايشان‌ را گفت‌: «اين‌ جنس‌ به‌ هيچ‌ وجه‌ بيرون‌ نمي‌رود جز به‌ دعا.»

شفایه کور مادر زاد

انجیل یوحنا ۹ :

و وقتي‌ كه‌ مي‌رفت‌، كوري‌ مادرزاد ديد.  2 و شاگردانش‌ از او سؤال‌ كرده‌، گفتند: «اي‌ استاد، گناه‌ كِه‌ كرد، اين‌ شخص‌ يا والدين‌ او كه‌ كور زاييده‌ شد؟»  3  عيسي‌ جواب‌ داد كه‌ «گناه‌ نه‌ اين‌ شخص‌ كرد و نه‌ پدر و مادرش‌، بلكه‌ تا اعمال‌ خدا در وي‌ ظاهر شود.  4  مادامي‌ كه‌ روز است‌، مرا بايد به‌ كارهاي‌ فرستنده‌ خود مشغول‌ باشم‌. شب‌ مي‌آيد كه‌ در آن‌ هيچ‌كس‌ نمي‌تواند كاري‌ كند. 5 مادامي‌ كه‌ در جهان‌ هستم‌، نور جهانم‌.»  6  اين‌ را گفت‌ و آب‌ دهان‌ بر زمين‌ انداخته‌، از آب‌ گِل‌ ساخت‌ و گِل‌ را به‌ چشمان‌ كور ماليد،  7  و بدو گفت‌: «برو در حوض‌ سيلوحا (كه‌ به‌ معني‌ مُرْسَل‌است‌) بشوي‌.» پس‌ رفته‌ شست‌ و بينا شده‌، برگشت‌.
8  پس‌ همسايگان‌ و كساني‌ كه‌ او را پيش‌ از آن‌ در حالت‌ كوري‌ ديده‌ بودند، گفتند: «آيا اين‌ آن‌ نيست‌ كه‌ مي‌نشست‌ و گدايي‌ مي‌كرد؟»  9  بعضي‌ گفتند: «همان‌ است‌.» و بعضي‌ گفتند: «شباهت‌ بدو دارد.» او گفت‌: «من‌ همانم‌.»  10  بدو گفتند: «پس‌ چگونه‌ چشمان‌ تو باز گشت‌؟»  11  او جواب‌ داد: «شخصي‌ كه‌ او را عيسي‌ مي‌گويند، گِل‌ ساخت‌ و بر چشمان‌ من‌ ماليده‌، به‌ من‌ گفت‌ به‌ حوض‌ سيلوحا برو و بشوي‌. آنگاه‌ رفتم‌ و شسته‌ بينا گشتم‌.»  12  به‌ وي‌ گفتند: «آن‌ شخص‌ كجا است‌؟» گفت‌: «نمي‌دانم‌.»

ده تن شفا می یابد ، یکی شکر گزاری می کند

انجیل لوقا ۱۷ :

11  و هنگامي‌ كه‌ سفر به‌سوي‌ اورشليم‌ مي‌كرد از ميانه‌ سامره‌ و جليل‌ مي‌رفت‌.  12  و چون‌ به‌ قريه‌اي‌ داخل‌ مي‌شد، ناگاه‌ ده‌ شخص‌ ابرص‌ به‌ استقبال‌ او آمدند و از دور ايستاده‌،  13  به‌ آواز بلند گفتند: «اي‌ عيسي‌ خداوند بر ما ترحّم‌ فرما.»  14  او به‌ ايشان‌ نظر كرده‌، گفت‌: «برويد و خود را به‌ كاهن‌ بنماييد.» ايشان‌ چون‌ مي‌رفتند، طاهر گشتند. 15 و يكي‌ از ايشان‌ چون‌ ديد كه‌ شفا يافته‌ است‌، برگشته‌ به‌ صداي‌ بلند خدا را تمجيد مي‌كرد.  16  و پيش‌ قدم‌ او به‌ روي‌ در افتاده‌، وي‌ را شكر كرد. و او از اهل‌ سامره‌ بود.  17  عيسي‌ ملتفت‌ شده‌ گفت‌: «آيا ده‌ نفر طاهر نشدند؟ پس‌ آن‌ نُه‌ كجا شدند؟ 18 آيا هيچ‌كس‌ يافت‌ نمي‌شود كه‌ برگشته‌ خدا را تمجيد كند جز اين‌ غريب‌؟»  19  و بدو گفت‌: «برخاسته‌ برو كه‌ ايمانت‌ تو را نجات‌ داده‌ است‌.»

گدای کور

انجیل لوقا ۱۸ :

35  و چون‌ نزديك‌ اريحا رسيد، كوري‌ بجهت‌ گدايي‌ بر سر راه‌ نشسته‌ بود.  36  و چون‌ صداي‌ گروهي‌ را كه‌ مي‌گذشتند شنيد، پرسيد: «چه‌ چيز است‌؟»  37  گفتندش‌:«عيسي‌ ناصري‌ درگذر است‌.» 38  در حال‌ فرياد برآورده‌ گفت‌: «اي‌ عيسي‌، اي‌ پسر داود، بر من‌ ترحّم‌ فرما.»  39  و هرچند آناني‌ كه‌ پيش‌ مي‌رفتند، او را نهيب‌ مي‌دادند تا خاموش‌شود، او بلندتر فرياد مي‌زد كه‌ «پسر داودا بر من‌ ترحم‌ فرما.»  40  آنگاه‌ عيسي‌ ايستاده‌، فرمود تا او را نزد وي‌ بياورند. و چون‌ نزديك‌ شد از وي‌ پرسيده‌،  41  گفت‌: «چه‌ مي‌خواهي‌ براي‌ تو بكنم‌؟» عرض‌ كرد: «اي‌ خداوند، تا بينا شوم‌.» 42 عيسي‌ به‌ وي‌ گفت‌: «بينا شو كه‌ ايمانت‌ تو را شفا داده‌ است‌.»  43  در ساعت‌ بينايي‌ يافته‌، خدا را تمجيد كنان‌ از عقب‌ او افتاد و جميع‌ مردم‌ چون‌ اين‌ را ديدند، خدا را تسبيح‌ خواندند.

حال قضاوت را به شما دوستان می دهم آیا این معجزات با معجزاتی که در ایران رخ میدهد یکی است . بخوانید تا شما هم یک ایمان دار واقعی باشید .

(( فیض خداوندمان عیسی مسیح با شما باد ))

لینک ثابت نوشته شده در  2006/6/3ساعت 11:11  توسط عاشق مسیح  | 


کلیک کنید و داخل گروه من عضو بشوید
کلیک کنید و داخل گروه ما عضو بشوید
لوگو دوستان


 

 نوای انجیل